{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیا، رسیدیم اونجا احساس می‌کردم همه یه جوری نگاهم میکنن

دیا، رسیدیم اونجا احساس می‌کردم همه یه جوری نگاهم میکنن
ارباب
من،اینجا بهم بگو ارسلان خوب سوالت رو بپرس
دیا، احساس میکنم خیلی بد دارن بهم نگاه میکنن
من، کی داره نگاه هت میکنه
دیا، اون میزه که همشون پسرن
من، دست دیانا رو گرفتم و رفتیم تو
دیا، تا رفتیم تو بوی الکل دود زیاد بود
من،دست دیانا کشیدم بردم سمت میز الکل گفتم دیانا میخوری
دیا،نه
من،ولی من میخوام بخورم .احساس می‌کردم یه چی تو چشاش هست
دیا،ارسلان ۴و۵تا پیک خورده بود به من گفت بریم برقصیم
من، بیشتر برای این ‌کفتم برقصیم که لباش و بخورم
دیا،وسطای رقص بود که ارسلان لبم رو بوسید تا۱۰. مین بعد دستم رو گرفت از اونجا اومدیم بیرون نشستیم تو ماشین ارسلان کجا میری
من، یجای خوب رسیدم به هتل رفتیم تو خونه
من، همین که رفتیم تو خونه دست دیانا گرفتم بردم اتاق به دیوار چسبوندمش و لبم رو گذاشتم رو لباش بعد ۳۰ مین لبم رقت رو گردنش همه جای گردنش رو کبود کردم
.................................
فردا صبح
دیا ،یادم افتاد دیشب چیشده زدم زیر گریه خدا لعنت کنه ارسلان بدبختم کردی
من، صبح باصدای گریه یکی از خواب بیدار شدم دیانا داشت گریه می کرد تازه یادم افتاد دیشب چیشده دیانا خواهش میکنم گریه نکن
دیا،چجوری گریه نکن بد بخت شدم رفت خدا خدا
من، دیانا من دیشب مست بودم کارام دست خودم نبود غلط کردم
دیا، الان با غلط کردن تو همچی درست میشه
من، دلت درد میکنه
دیا، خیلی
من، پاشو برو حموم
دیا، نمیتونم بلند شم
من، بیا خودم ببرمت
دیا، نه نمی‌خوام
من، کاریت ندارم بابا
دیا، باشه
من، بردمش حموم آب داغ رو باز کردم با دستم رودلش آب می‌ریختم و می‌میمالیدم که با هرمالش آخی میگفت بهتر شدی
دیا، یکم
من، بدنش رو شستم و رفتیم بیرون براش لباس زیر و لباس آوردم و تنش کردم و بعد مو هاشو خشک کردم رو تخت کنارش دراز کشیدم و گفتم بخواب
دیا، وقتی فهمیدم ارسلان خوابیده دستش رو گذاشتم رو دلم چون دستش گرم بود بخاطر همون که کم‌کم خوابم برد
من، وقتی فهمیدم دیانا خوابیده دستم رو رو دلش میگشیدم که خودمم کم‌کم خوابم برد
دیا،پاشدم دیدم تو بغل ارسلان نم صداش زدم
من، چیه
دیا، میشه پاشی
من، خوابم میاد
دیدگاه ها (۱)

من، خوابم میاد ول کندیا، من و ول کن من، دلت رو فشار میدم ها ...

من، دیانا یچی میخوام دیا، نه اصلا حرفشم نزن من، آخه من میخوا...

پارت های ۲۴ و ۲۵که ارسلان افتاد روم عه ارسلان اذیت نکن باشو...

پارت ۲۳× آهان * بفرمایید + مرسی * خواهش میکنم عروس قشنگم+ دا...

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

پارت ²⁸+ ( حدود ۲۰ دقیقه بود داشتم پشت در رژه میرفتم و هیچ ص...

✨پارت دوم✨تو راه خونه، دستم درد میکرد و گریه میکردم. جیمین م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط