🌼گیسوی شب🌼
🌼گیسوی شب🌼
# پارت چهل وپنجم ...
آریا :
با تکون های تخت عصبی لای پلک هام رو باز کردم ویاشار رو نگاه کردم که رو به سقف دراز کشیده بود وچشاشم باز بود
- تکون نخور یاشار ...بزار بخوابم
یاشار : بیدار شدی
- هوووم ...ششششش
یاشار : پاشو بابا نه صبح همه بیدار شدن
- خستم یاشار بزار بخوابم
یاشار : نمیزارم
با تکون محکم تخت با خشم چشامو باز کردم یاشار رو بزنم دیدم نیست چشام رو بستم وزیر لب گفتم : خدا لعنتت کنه ...
چشام دوباره گرم شد پتو از روم کشیده شد بی حال نشستم ویاشار رو نگاه کردم
- خروس بی محل تویی یاشار اصلا مگه تو خونه وزندگی نداری چرا نمیزاری راحت بخوابم
با صدای در رومو برگردوندم طرف در خانم جون بود که با اخم گفت : شما دوتا نمی خواید بیدارشید دیگه آقا جونتون الان چند بار سراغتون رو گرفته
یاشار با خودشیرینی گفت : والا من یک ساعت میگم جناب دکتر آمپول زن بیدارشو
با اخم یاشار رو نگاه کردم لبخند کشداری زد ورفت طرف خانم جون وهردوتاش از اتاق رفتن بیرون بی خیال پتو رو کشیدم رو خودم ودراز کشیدم ولی دیگه خوابم پریده بود زیر لب گفتم : خدالعنتت کنه یاشار اگه گذاشتم یک شب دیگه اینجا بمونی
از تخت اومدم پایین وپرده ها رو باز کردم بیرون آفتاب قشنگی بود وآقا جون کنار حوض وایساده بود گلینم داشت براش چای می برد از اتاقم رفتم بیرون سرم پایین بود وداشتم می رفتم دسشویی
- آریا
برگشتم ومامان رو نگاه کردم لبخندی زدوگفت : تو اتاقتم بیا کارت دارم
سرمو تکون دادم ورفتم دسشویی یاشار داشت تقریبا رو سنگ روشویی حموم می کرد وایسادم نگاش کردم وگفتم : شامپو هم می زدی
برگشت نگام کردوگفت : عجب آقا رضایت دادن بیدار شدن
- برو اونو
خندید وگفت : نزاشتم بخوابی
- اگه من گذاشتم تو یک شب دیگه اینجا بمونی
یاشار با ناداحتی گفت : پس شب جمعه ام با کی بگذرونم
چپ چپ نگاش کردم در رفت تو آینه خودمو نگاه کردم دوست داشتم یه دوش بگیرم ولی مامان منتظرم بود پس بی خیال شدم وبعد از کارام برگشتم اتاقم طعم تند خمیر دندون تو دهنم بود داشتم موهام می زدم بالا ومی رفتم اتاقم که با دیدن گیسو تعجب کردم تو سالن نشسته بود وزن عمو کنارش بود رفتم اتاقم مامانم تخت رو مرتب کرده بود وداشت لباس های رو تامی زد بزاره رو مبل
- لباس های یاشاره مامان
مامان نگام کردوگفت : فهمیدم عزیزم ...خوبی
- خوبم
مامان اومد کنارم وبا مهربونی گفت : میخواستم یکم مادرانه حرف بزنیم
- جونم
# پارت چهل وپنجم ...
آریا :
با تکون های تخت عصبی لای پلک هام رو باز کردم ویاشار رو نگاه کردم که رو به سقف دراز کشیده بود وچشاشم باز بود
- تکون نخور یاشار ...بزار بخوابم
یاشار : بیدار شدی
- هوووم ...ششششش
یاشار : پاشو بابا نه صبح همه بیدار شدن
- خستم یاشار بزار بخوابم
یاشار : نمیزارم
با تکون محکم تخت با خشم چشامو باز کردم یاشار رو بزنم دیدم نیست چشام رو بستم وزیر لب گفتم : خدا لعنتت کنه ...
چشام دوباره گرم شد پتو از روم کشیده شد بی حال نشستم ویاشار رو نگاه کردم
- خروس بی محل تویی یاشار اصلا مگه تو خونه وزندگی نداری چرا نمیزاری راحت بخوابم
با صدای در رومو برگردوندم طرف در خانم جون بود که با اخم گفت : شما دوتا نمی خواید بیدارشید دیگه آقا جونتون الان چند بار سراغتون رو گرفته
یاشار با خودشیرینی گفت : والا من یک ساعت میگم جناب دکتر آمپول زن بیدارشو
با اخم یاشار رو نگاه کردم لبخند کشداری زد ورفت طرف خانم جون وهردوتاش از اتاق رفتن بیرون بی خیال پتو رو کشیدم رو خودم ودراز کشیدم ولی دیگه خوابم پریده بود زیر لب گفتم : خدالعنتت کنه یاشار اگه گذاشتم یک شب دیگه اینجا بمونی
از تخت اومدم پایین وپرده ها رو باز کردم بیرون آفتاب قشنگی بود وآقا جون کنار حوض وایساده بود گلینم داشت براش چای می برد از اتاقم رفتم بیرون سرم پایین بود وداشتم می رفتم دسشویی
- آریا
برگشتم ومامان رو نگاه کردم لبخندی زدوگفت : تو اتاقتم بیا کارت دارم
سرمو تکون دادم ورفتم دسشویی یاشار داشت تقریبا رو سنگ روشویی حموم می کرد وایسادم نگاش کردم وگفتم : شامپو هم می زدی
برگشت نگام کردوگفت : عجب آقا رضایت دادن بیدار شدن
- برو اونو
خندید وگفت : نزاشتم بخوابی
- اگه من گذاشتم تو یک شب دیگه اینجا بمونی
یاشار با ناداحتی گفت : پس شب جمعه ام با کی بگذرونم
چپ چپ نگاش کردم در رفت تو آینه خودمو نگاه کردم دوست داشتم یه دوش بگیرم ولی مامان منتظرم بود پس بی خیال شدم وبعد از کارام برگشتم اتاقم طعم تند خمیر دندون تو دهنم بود داشتم موهام می زدم بالا ومی رفتم اتاقم که با دیدن گیسو تعجب کردم تو سالن نشسته بود وزن عمو کنارش بود رفتم اتاقم مامانم تخت رو مرتب کرده بود وداشت لباس های رو تامی زد بزاره رو مبل
- لباس های یاشاره مامان
مامان نگام کردوگفت : فهمیدم عزیزم ...خوبی
- خوبم
مامان اومد کنارم وبا مهربونی گفت : میخواستم یکم مادرانه حرف بزنیم
- جونم
- ۳۱.۰k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط