{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ما گفتند بازی کنید....

به ما گفتند بازی کنید....
گفتیم با کی؟؟
گفتند با تیم دنیا!!
تا خواستیم بپرسیم بازی چی؟!
سوت آغاز بازی رو زدن...
فقط فهمیدم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد،و دنیا پشت سر هم
به ما گل میزد...
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه
نگاه میکردم،امتیازها برابر بود!!
تو همین فکر بودم
که خدا زد پشتم...
خندید و گفت؛
نگران نباش تو وقت اضافه می بریم!!
حالا بازی کن،گفتم آخه چطوری؟؟
بازم خندید وگفت؛
خیلی ساده،فقط پاس بده به من....
باقیش بامن!
پس...
الهی به امید تو..
دیدگاه ها (۴)

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

فیک : بین راندها

آکیرا و کاراسو

خواهر یه کوالا پارت ۲۳

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و سوم: بازی با قلبِ یک کودک 🧸💔س...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۱: خبر غیرمنتظرهدر باشگاه باز شد.همه ناخو...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط