رمان ماشین جادوگری

رمان ماشین جادوگری

ات :تو ..تو اینجا چیکار می کنی ؟مگه خواب نبودی
جونگ کوک ببین الان نمی تونم توضیح بدم فقط بیا فرار کنیم
ات :آخه برای چی؟
جونگ کوک :اون کسی که میگه مادرته (کیکه)الکی میگه خودشو جای مادرت جا زده
ات :یعنی چی ؟چی‌ داری میگی ؟
مامان :ات می بود ؟
ات:یکی از همسایه هاست الان میام
جونگ کوک :زود باش بریم (آروم )
سریع با سرعت از خونه خارج شدیم اما اگه اشتباه کنم چی ؟
جونگ کوک :سوار شو
ات:مگه این همون ماشین نبود که باهاش تصادف کردیم ؟
جونگ کوک :تصادف نکردیم بیا بریم برات توضیح میدم
رفتم نشستم تو ماشین
جونگ کوک :ببین اگه دیدی یه ماشین داره می زنه بهمون نترس چشماتم‌ نبند باشه ؟
ات:یعنی چی ؟
یهو دیدم یه کامیون با سرعت داره میاد سعی کردم به حرف جونگ کوک گوش بدم و نترسم اما یهو دیدم رفتیم جلوی در خونه ی جونگ کوک
ات:ما مگه الان تو ٱتوبان نبودیم
جونگ کوک :ببین من از یه خونواده ای اومدم که خیلی به جادو اعتقاد دارن اما من اصلا اعتقادی نداشتم‌تا اینکه تورو دیدم
ات:مگه من چی دارم ؟
جونگ کوک :من و تو قبلاً باهم ......
دیدگاه ها (۵)

رمان ماشین جادوگریجونگ کوک :من و تو قبلاً باهم زن و شوهر بود...

رمان ماشین جادوگری بدون فکر کردن از کمد اومدم بیرون دویدم سم...

رمان ماشین جادوگری جونگ کوک :چه سریع بزار برسونمت ات :خودم م...

رمان ماشین جادوگریمامان ات :ات ات:بله مامان ات:مطمعنی نمیای؟...

عشق چیز خوبیه پارت ۱۲ بادیگارد اومد بادیگارد : قربان فهمیدم ...

عشق چیز خوبیه پارت ۱۰ویو کوکوقتی دیدم ات نیست به بادریگاردا ...

سناریو [درخواستی]وقتی دختر ۱۴ سالتون رو با دوست پسرش میبینین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط