{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
خانه ات آباد که این ویرانه بوی گل گرفت

از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت

پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت
در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت

لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد
ساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفت

عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت

از شمیم شعر شورانگیز آتش، عاشقان
ساقی و ساغر، می و میخانه بوی گل گرفت



شعر از : علی آذرشاهی
دیدگاه ها (۲)

- این پست خیلی قشنگهبسلامتی اون زندانی ک به مادرش گفت قراره ...

پسره توی پیجش زده:به دندونام حسودیم میشه.اونا مینا دارن اما ...

بخون فقط گریه نکنی رفیییییییییق!!!!!!!!!!!به امید روزی...

دیگه مطلب نمیزارم این همه میرم مطالب قشنگ گیرمیارم اما همش س...

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه ات آباد که این ویران...

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه ات آباد کاین ویرانه ...

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه‌ات آباد کاین ویرانه ...

یک نفس با ما نشستی، خانه بوی گل گرفتخانه‌ات آباد، کاین ویران...

یک نفس با ما نشستی، خانه بوی گل گرفتخانه‌ات آباد، کاین ویران...

عاشقانه

عاشقانه های شبنم

یک عکس و یادآوری یک دنیا خاطرات گذشته...یک نفس با ما نشستی خ...

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه‌ات آباد کاین ویرانه ...

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه‌ات آباد کاین ویرانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط