{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱۸ ☆

پارت ۱۱۸ ☆
جاذبه ی چشمات ♡از زبون بیتا ......
حساب کردی داشتیم از رستوران میزدیم بیرون که با کامیار چشم تو چشم شدم !
اومدم راهمو کج کنم که .....
کامیار :به سلام دختر خاله گرامی
من -سلام
کامیار :خوبی
من -خیلی ممنون ببخشید من باید برم
کامیار :آهان جناب رادمنش کارتون دارن ببخشید
من -خب لطف کن برو کنار میخوام رد بشم
کامیار :چته عزیزم چرا یهو جوش میاری
من -کامیار برو کنار وگرنه
کامیار :وگرنه چی میگی عشق جان بادیگاردت بیاد برام
من -گمشو
اعصابم خورد شد زدمش کنار که بازومو کشید !
کامیار :هنوز سر حرفم هستم روزای زیاد جالبی پیش رو نداری
بازومو کشیدم و سریع از رستوران رفتم بیرون و سوار ماشین شدیم
من -بریم شهربازی ؟
همه باهم بری
روندم طرف شهربازی رسیدم داخل محوطه پارک کردم و پیاده شدیم که
ستایی اومدن دستمو گرفتن بردنم بازی که دوسش دارم
توپ دادن بهمون قرار شد هر ۶ تا بطری رو بندازیم تا عروسک بگیریم همه رفتیم بازی و هرکی واسه خودش یه عروسک گرف و رها هم مث بچه ۴ ساله ها ذوق کرده بود و این ور اونور میپرید
تو همین حین گوشیم زنگ خورد
پرهام بود
من -سلام خوبی
پرهام :به خوبی بیتا شب باید ببینمت
من -باشه خونه من خوبه
پرهام :نه تو و رها بیاید به این آدرسی که برات اس زدم من و راین منتظریم
من -باش فعلا
پرهام :فعلا
رها:کی بود ؟
من -پرهام بود شب کارمون دارن
رها :آهان چیکار ؟!
من -نم شب میریم میفهمیم
بعد کلی بازی و مسخره بازی دخترا رو رسوندم خونه و با رها رفتیم سمت آدرسی که پرهام داده بود
ایستادیم جلو خونه که ...........
چطوره ؟همه کامنت
دیدگاه ها (۷)

پارت ۱۱۹ ☆جاذبه ی چشمات ☆ از زبون پرهام ..........رفتیم تو آ...

پارت ۱۲۰ ☆جاذبه ی چشات ♡از زبون بیتا .....ایستادیم جلو خونه ...

❤ 💔

رمان خرس عسلی پارت ۶ ویو تهیونگصبح روز بعد با دردی که زیر دل...

🏠پسر همسایه🏠 🪐P2🪐ویو ا.ت رفتم خونه لیا. داشت غذا ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۰۷(ویو نیلسو )آماده شدمو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط