عشق در تاریکی
عشق در تاریکی21.
💢[لطفا گزارش نکنید]💢
دیگه م*ست بودیم همه مون ساعت نزدیکای 12 شب بود کارام دست خدم نبود یکم گرمم بود م.ک و ب.ک بلند شدن و گفتن میخان برن و استراحت کنن و ما جونارو تنها بزارن همه مون م*ست بودیم یهو بلند شدم و رفتم کنار جونگکوک نشستم
+ هی تو چرا اینقدر جذابی ها؟ ( مس*سسست)
_ ا/ت خوبی
+ بهتر از این نمیشم
یهو بغلش کردم نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم
< ویو جونگکوک >
معلوم بود ا/ت مس*ته من با اینقدر زود مست نمیشم درست بگم ش*راب سرخ نمیتونه زیاد م*ستم کنه مامان و بابا رفتن اتاقشون تا استراحت کنن و بخوابن ک یهو ا/ت امد کنارم و میگفت جذابم خندم گرفته بود آخه چقدر این کیوته یهو بغلم کرد تو شک بودم و بعد منم آروم دستمو گذاشتم رو کمرش محکم گردنمو گرفت و نشست رو پام داشت به چشمام نگاه میکرد
یه نگاه کردم دیدم ملینا و جونیور هم رو مبل ها بیهوش شدن دوباره به چشماش نگاه مرد یهو نگام رفت سمت لبا*ش یه حس عجیب داشتم حسم بهم میگفت ببو*سش فردا ک بیدار شد هیچی یادش نمیمونه نفهمیدم چیشد ک محکم لب*امو کوبیدم رو لبا*ش و شروع کردم به م*ک زدن اولش همراهی نکرد و بعد اونم دستاشو دور گرد*نم حلقه کرد و همراهی کرد بد جوری دا*غ شده بودم نمیدونم چیشد همونطوری بلند شدم و رفتم سمت اتاقم درو با پا بستم و ا/ت انداختم رو تخ*ت و روش خی* مه زدم و دوباره شروع کردم به بوسیدنش ازش جدا شدم و بولیزم رو در آوردم و دوباره به لباش حمله کردم یهو وایستادم نمیتونم این کار رو بکنم هم جونیور از دست میدم هم ا/ت
_ برو بیرون
+ ها؟( مست و خواب آلود )
_ گفتم برو بیرون
خدمم نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم چرا دارم اینطوری رفتار میکنم تقصیر اون چیه من خدم آوردمش تو اتاق از فکر امدم بیرون و دیدم ا/ت مثل یه پشی کوچولو خوابیده نا خداگاه نیشم باز شد ...
چطوره؟ ترووووخدااااا تو کامنتا بگینننن🙄
💢[لطفا گزارش نکنید]💢
دیگه م*ست بودیم همه مون ساعت نزدیکای 12 شب بود کارام دست خدم نبود یکم گرمم بود م.ک و ب.ک بلند شدن و گفتن میخان برن و استراحت کنن و ما جونارو تنها بزارن همه مون م*ست بودیم یهو بلند شدم و رفتم کنار جونگکوک نشستم
+ هی تو چرا اینقدر جذابی ها؟ ( مس*سسست)
_ ا/ت خوبی
+ بهتر از این نمیشم
یهو بغلش کردم نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم
< ویو جونگکوک >
معلوم بود ا/ت مس*ته من با اینقدر زود مست نمیشم درست بگم ش*راب سرخ نمیتونه زیاد م*ستم کنه مامان و بابا رفتن اتاقشون تا استراحت کنن و بخوابن ک یهو ا/ت امد کنارم و میگفت جذابم خندم گرفته بود آخه چقدر این کیوته یهو بغلم کرد تو شک بودم و بعد منم آروم دستمو گذاشتم رو کمرش محکم گردنمو گرفت و نشست رو پام داشت به چشمام نگاه میکرد
یه نگاه کردم دیدم ملینا و جونیور هم رو مبل ها بیهوش شدن دوباره به چشماش نگاه مرد یهو نگام رفت سمت لبا*ش یه حس عجیب داشتم حسم بهم میگفت ببو*سش فردا ک بیدار شد هیچی یادش نمیمونه نفهمیدم چیشد ک محکم لب*امو کوبیدم رو لبا*ش و شروع کردم به م*ک زدن اولش همراهی نکرد و بعد اونم دستاشو دور گرد*نم حلقه کرد و همراهی کرد بد جوری دا*غ شده بودم نمیدونم چیشد همونطوری بلند شدم و رفتم سمت اتاقم درو با پا بستم و ا/ت انداختم رو تخ*ت و روش خی* مه زدم و دوباره شروع کردم به بوسیدنش ازش جدا شدم و بولیزم رو در آوردم و دوباره به لباش حمله کردم یهو وایستادم نمیتونم این کار رو بکنم هم جونیور از دست میدم هم ا/ت
_ برو بیرون
+ ها؟( مست و خواب آلود )
_ گفتم برو بیرون
خدمم نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم چرا دارم اینطوری رفتار میکنم تقصیر اون چیه من خدم آوردمش تو اتاق از فکر امدم بیرون و دیدم ا/ت مثل یه پشی کوچولو خوابیده نا خداگاه نیشم باز شد ...
چطوره؟ ترووووخدااااا تو کامنتا بگینننن🙄
- ۷۰۴
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط