عشق در تاریکی 23.

عشق در تاریکی 23.

< ویو کوک >
کل شب به ا/ت فکر میکردم یعنی عاشقش شدم؟ هرکاری میکردم خوابم نمیبرد همونطوری چشمامو بسته بودم و به اون لحظه فکر میکردم کاش باز بتونم تجربه اش کنم چی میگم خدایاااا حتما دیوونه شدم فقط یه هوس زود گذره تو همین فکر بودم ک دیدم داره از پله ها میاد پایین تو پزیرایی نگاه کرد زیر چشمی داشتم بهش نگاه میکردم رفت سمت آشپز خونه بلند شدم و رفتم دنبالش ک دیدم توی کمد دنبال یه چیزی بود و متوجه من نشد آروم رفتم سمتش و در گوشش گفتم دنبال چی میگرده ک ترسید گفت قرص میخاد برای سر دردش ولی از اونجایی ک تجربه داشتم میدونستم قرص فایده نداره پس براش سوپ رفع خماری درست کردم و دادم بخوره و خدم دوباره رفتم رو مبل و خوابیدم چرا احساس میکنم با همه فرق داره انگار یه چیزی توی وجودش هست ک منو جذب میکنه تو همین فکر بودم ک سیاهییییی....

<< ویو ا/ت >>
* ا/ت بیدار شو دختر ( آروم میگه و همینطوری تکونش میکده )
* ا/ت عشقم نمیخای بیدار شی؟
+ هممم؟ ( خواب آلود )
با صدای یه نفر و تکون دادناش بزور چشمامو باز کردم و دیدم ملیناست
+ چیشدهه( خمیازه)
* میخای تا شب بخابی؟
+ ها؟
* ساعت 1 و 30 ظهره
+ چیییییی
وقتی گفت یک نیم ظهر مث جن زده ها بلند شدم یه نگاه به اتاق انداختم و یادم امد کجام
* آروم بابا
+ جونیور کجاست؟
* با داداشم رفتن و گفت شب خدش میاد دنبالت
+ عااام خب باشه ولی من باید برم خونه
وااای خدا چرا وقت نمیکنم با جونیور حرف بزنم آخههه
* کجا میخای بری؟
+ خونه دیگه میرم لباسامو عوض کنم
* میتونی لباسای منو بپوشی😑
+ اووووف خیلی خب اول باید دوش بگیرم
* خب شیر آب حموم اتاق من خرابه اینجا حموم کن
+ اگه داداشت بیاد چی؟
* نمیاد بابا
+ اوووف خیلی خب
* پس من میرم برات لباس و حوله بیارم
+ باااوشه
ملینا رفت رفتم سمت حموم و شیر اب باز کردم تا گرم بشه در اتاق قفل نکردم چون قرار بود ملینا برام لباس بیاره

< ویو جونگکوک >

امروز شرکت خیلی شلوغ بود یه جلسه مهم با یه تاجر معروف لباس داشتم تو اتاقم نشسته بودم ک ( تق تق تق صدای در )
_ بیا تو
@ آقا قهوه تون
_ ممنون آییییی چیکار میکنیییی
@ آقا ببخشید خوبین
_ از جلو چشمم گمشو
@ چشم
دختره دست و پا چلفتی قهوه رو ریخت رو لباسم
فقط منتظر فرصت بودم اخراجش کنم ک دیگه جور شد عااا الان لباسمو چیکار کنم اوووف خدا لعنتت کنه تا 2 ساعت دیگه جلسه شروع میشه
سریع بلند شدم و به سرعت رفتم سمت ماشین و با سرعت برق رفتم طرف خونه هرچند سرعتم زیاد بود ولی 20 دقیقه طول کشید تا برسم رسیدم و تند تند زنگ میزدم خیلی دیرم شده بود آجوما در و باز کرد بدون هیچ حرفی رفتم طرف اتاقم درو باز کردم و با چیزی ک دیدم خشک شدم....
دیدگاه ها (۴)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت ۴ (سرنوشت)

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

اجبار به بدبختی پارت ۱۰

رمان عشق ممنوع

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

The unwanted roommate

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط