{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی با هم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی بر میگردی م

وقتی با هم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی بر میگردی میبینی حالش خرابه.

در آسانسور باز شد . ناریا تو چارچوب نمایان شد . لبخندی زدم.
_چطوری؟!
جلو اومد و منو تو بغلش کشید. بوی تنش و استشمام کردم.
_چه عجب یه سری به ما زدی
خندیدیم و وارد خونه شدیم . ناریا درو بست رو مبل نشستم.
_صورتت چیشده؟!
پوزخندی زدم.
_کوک بهم سیلی زد.
چشماش گرد شد.خودمم واکنشم همین بود . دستشو رد صورتم کشید که چهرم از درد تو هم رفت.
_هینن واقعاا؟! باورم نمیشه!
بلند شدم و سمت آشپزخونه رفتم
_باورت شه.
لیوانی برداشتم و آب رو داخلش ریختم.
_برا چی زدت!؟
قلبی از آب خوردم صحنه سیلی خوردنم جلوی چشمام نمایان شد.
_گوشیش رو خواستم.
دردناک گفت
_خیلی درد داشت؟!
سری تکون دادم و لیوان رو تو سینک گذاشتم . سمت اتاقش رفتم
_ میخوام چند روز اینجا بمونم مشکل نداری که؟!
چشم غره ای رفت.
_دیوونه شدی.؟! چرا مشکل نداشته باشم؟! هاا؟! رو تخت من نمیخوابیا!
پوفی کشیدم و خودمو رو تختش انداختم . جیغی زد
_ ندیده!
.....
لباسام رو تن کردم .
یه هفته ای میشد اینجا بودم. خیلی خوش گذشت . ولی شبا به کوک فکر میکردم . ناراحته من اینجام؟!
کفشم و پام کردم و جلوی در وایستادم
_وایستا وایستا!
برگشتم سمت ناریا.
_به نظرم از کوک گله نکن ؛اعصابش خورد شد حتما وگرنه خیلی دوست داره.
با اعتماد به سقف گفتم
_میدونم.
دیدگاه ها (۰)

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی...

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی...

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی...

اتاقم میده بوی تنتو . :)

وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری.من منی کردم که عصبی بلند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط