{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز به مادرم زنگ زدم،

دیروز به مادرم زنگ زدم،
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه‌اش را جمع نکردیم ... نمی‌خواهم ارتباطمان قطع شود. هروقت دلم هوایش را می‌کند بهش زنگ می‌زنم... تلفنش بوق می‌زند ... بوق می‌زند ... بوق می‌زند ...



وقتی جواب نمی‌دهد با خودم فکر می‌کنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است... الان چند سال می‌شود هروقت دلم هوایش را می‌کند دوباره زنگ می‌زنم.
شماره "بیرون" را هم ندارم زنگ بزنم بگویم:
"به مادرم بگید بیاد خونه‌اش، دلم براش تنگ شده!"

دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته "بیرون" ... امروز بهش زنگ بزن ...


برو پیشش ... باهاش حرف بزن ... یک عالمه بوسش کن ... صورتتو بچسبون به صورتش ... محکم بغلش کن... بگو که دوستش داری ... وگرنه وقتی بره" بیرون" خیلی باید دنبالش بگردی ...
باور کنید " بیرون" شماره ندارد ...


برگرفته از صفحه اینستاگرام
پرویز پرستویی
دیدگاه ها (۴)

پادشاه به نجارش گفت:فردا اعدامت میکنم،نجار آن شب نتوانست بخو...

از بهلول پرسیدند درقبرستان چه میکنی؟؟؟او در جواب گفت: با جمع...

خنده بازار

فرمول موفقیت

سناریو(درخواستی):وقتی وسط امتحان غش می‌کنی : نامجون : همین ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش سوم_مشتی به شانه اش می‌زنم"اگه یکم دیگه مع...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

چند پارتی جونگ کوک

پارت32 قمار یا زندگی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط