CHERRY BLOSSOM
CHERRY BLOSSOM
Part 36
هیونجین لوله ی اسلحه رو بیشتر روی پیشونیش فشار داد
هیونجین:زود باش،بکش،(داد زد) زودباش دیگه لعنتی
ویو رز
اولش که صدای کوبیده شدن در خونه ی هیونجین توی سکوت پیچید توجهی نکردم اما با داد هیونجین کمی متعجب شدم و رفتم سمت در و با دیدن باز بودن در خونه ی هیونجین با تردید رفتم داخل که دیدم سونگمین اسلحه رو روی سر هیونجین گرفته، برای لحظه ای خشکم زد اما با درک شرایط سریع رفتم جلو و دست سونگمین رو گرفتم
×س...سونگمین لطفاً نکن..التماست میکنم
وقتی دست رز روی دست سونگمین قرار گرفت قلب سونگمین چند تپش رو جا انداخت...
چشماشو محکم بست و دست رز رو کنار زد
_به تو ربطی نداره برو عقب
×سونگمین التماست میکنم...کار احمقانه ای نکن که بعدش باعث پشیمونیت بشه
سونگمین پوزخند تلخی زد و اسلحه رو گرفت پایین و نگاهشو داد به رز
_کار احمقانه؟ پشیمونی؟ من امروز که مطمئن شدم تورو از دست دادم حتی از زندگی کردن هم پشیمون شدم لعنتی...تو حتی بهم فرصت دوباره ای ندادی و طردم کردی...
رز اشک توی چشماش جمع شد و فقط به سونگمین زل زد، سونگمین ادامه داد...
_من دارم بدون تو نابود میشم
×سونگمین...اما تو...
_اره بهت حق میدم تقصیر من بود، من بهت دروغ گفتم ولی نمیخواستم تا ابد با این دروغ زندگی کنم، من برای نگه داشتنت تلاش زیادی کردم و در عوضش فقط ازت یه فرصت دوباره خواستم...ازت خواهش میکنم (صداش آروم تر شد) بهم یه فرصت دیگه بده...لطفاً
×سونگمین لطفاً برو و منو فراموش کن، کاری که کردی با یه عذر خواهی درست نمیشه، بهتره بری با همون دختر ازدواج کنی و با بچتون زندگی خوبی داشته باشین
سونگمین غرورشو گذاشت کنار و اشکاش سرازیر شد ، رفت نزدیک رز و دستاشو گرفت
_من هیچ آینده ای رو بدون تو نمیخوام چرا نمیفهمی؟
رز دستاشو از توی دستای سونگمین کشید...
×سونگمین این چرت و پرت هارو تمومش کن، وقتی داشتی همچین کاری میکردی باید به اینجاشم فکر میکردی
سونگمین برای لحظه ای سکوت کرد و فقط با تیله های خیسش به رز خیر موند و بعد با یه سر تکون دادن کوتاه از خونه خارج شد
ادامه دارد🍒....
Part 36
هیونجین لوله ی اسلحه رو بیشتر روی پیشونیش فشار داد
هیونجین:زود باش،بکش،(داد زد) زودباش دیگه لعنتی
ویو رز
اولش که صدای کوبیده شدن در خونه ی هیونجین توی سکوت پیچید توجهی نکردم اما با داد هیونجین کمی متعجب شدم و رفتم سمت در و با دیدن باز بودن در خونه ی هیونجین با تردید رفتم داخل که دیدم سونگمین اسلحه رو روی سر هیونجین گرفته، برای لحظه ای خشکم زد اما با درک شرایط سریع رفتم جلو و دست سونگمین رو گرفتم
×س...سونگمین لطفاً نکن..التماست میکنم
وقتی دست رز روی دست سونگمین قرار گرفت قلب سونگمین چند تپش رو جا انداخت...
چشماشو محکم بست و دست رز رو کنار زد
_به تو ربطی نداره برو عقب
×سونگمین التماست میکنم...کار احمقانه ای نکن که بعدش باعث پشیمونیت بشه
سونگمین پوزخند تلخی زد و اسلحه رو گرفت پایین و نگاهشو داد به رز
_کار احمقانه؟ پشیمونی؟ من امروز که مطمئن شدم تورو از دست دادم حتی از زندگی کردن هم پشیمون شدم لعنتی...تو حتی بهم فرصت دوباره ای ندادی و طردم کردی...
رز اشک توی چشماش جمع شد و فقط به سونگمین زل زد، سونگمین ادامه داد...
_من دارم بدون تو نابود میشم
×سونگمین...اما تو...
_اره بهت حق میدم تقصیر من بود، من بهت دروغ گفتم ولی نمیخواستم تا ابد با این دروغ زندگی کنم، من برای نگه داشتنت تلاش زیادی کردم و در عوضش فقط ازت یه فرصت دوباره خواستم...ازت خواهش میکنم (صداش آروم تر شد) بهم یه فرصت دیگه بده...لطفاً
×سونگمین لطفاً برو و منو فراموش کن، کاری که کردی با یه عذر خواهی درست نمیشه، بهتره بری با همون دختر ازدواج کنی و با بچتون زندگی خوبی داشته باشین
سونگمین غرورشو گذاشت کنار و اشکاش سرازیر شد ، رفت نزدیک رز و دستاشو گرفت
_من هیچ آینده ای رو بدون تو نمیخوام چرا نمیفهمی؟
رز دستاشو از توی دستای سونگمین کشید...
×سونگمین این چرت و پرت هارو تمومش کن، وقتی داشتی همچین کاری میکردی باید به اینجاشم فکر میکردی
سونگمین برای لحظه ای سکوت کرد و فقط با تیله های خیسش به رز خیر موند و بعد با یه سر تکون دادن کوتاه از خونه خارج شد
ادامه دارد🍒....
- ۱۷.۲k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط