{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

CHERRY BLOSSOM

CHERRY BLOSSOM
Part 35
ساعت از نیمه شب گذشته بود...رز هنوز همون‌جا روی زمین نشسته بود، پشتش به مبل و زانوهاش رو تو بغلش گرفته بود، نور کم‌رنگ چراغ آشپزخونه سایه‌ی کش‌داری از تن خسته‌ش روی دیوار انداخته بود
گوشیش دوباره لرزید اما براش دیگه اهمیتی نداشت، بعضی پیام‌ها وقتی دیر می‌رسن و دیگه ارزش باز شدن ندارن، رز دستشو برد روی قلبش...ضربانش نامنظم بود، انگار هر تپش داشت چیزی رو از درونش می‌کَند
آروم زیر لب گفت:
×تموم شد...
ولی ته دلش می‌دونست، تموم شدن همیشه با گفتن «تموم شد» اتفاق نمی‌افته، بعضی رابطه‌ها تازه بعد از قطع تماس شروع می‌کنن به مردن یا شایدم احیا شدن
بلند شد و رفت سمت پنجره، خیابون خیس بود، نور چراغ‌ها روی آسفالت پخش شده بود و ماشین‌ها رد می‌شدن، رز پیشونیشو چسبوند به شیشه‌ی سرد
یاد زمانی افتاد که سونگمین وقتی اولین بار دستشو گرفته بود، لبخند ملیحش و اون جمله‌ی ساده:
(من همیشه کنارت می‌مونم)
رز چشماشو بست
×نه...تو نموندی
اشکش بالاخره افتاد، نه هق‌هق بود و نه گریه‌ی بلند، فقط یه قطره‌ی داغ که روی گونه‌ش سر خورد و روی یقه‌ی لباسش گم شد
رفت سمت اتاق خواب و کاپشنشو درآورد و پرت کرد روی تخت و رفت رو به روی آینه قدی گوشه ی اتاق...به انعکاس خودش خیره شد،چشماش قرمز نبود ولی عاری از هیچ احساسی، با صدایی که بیشتر شبیه نجوا بود گفت:
×رز...قوی باش
(اما قوی بودن وقتی قلبت ترک برداشته، بیشتر شبیه نقش بازی کردنه)
گوشیش دوباره لرزید و بازهم سونگمین بود، رز این بار صفحه ی چت رو باز کرد، اما پیام رو نخوند، فقط اسمش رو نگاه کرد و بعد خیلی ساده و بدون مکث بلاکش کرد، نه از سر خشم بلکه از سر بقا
گوشی رو گذاشت کنار، رفت روی تخت دراز کشیدو به سقف خیره شد ذهنش پر بود اما بدنش خالی
رز فهمیده بود:
بعضی آدم‌ها نمی‌رن...بلکه ما مجبور می‌شیم خودمونو ازشون جدا کنیم و اون شب، برای دومین بار بعد از مدت‌ها،
رز با قلبی زخمی خوابید...
فکر نمیکرد بعد از جدایی از هیونجین باز هم همچین شبی رو تجربه کنه ولی حداقل بعد از جدایی از هیونجین انقد زجر نکشیده بود
***
سونگمین برای بار چندم پشت سر هم تماس گرفت
هیچی، پیام فرستاد اما سین نشد، دستش دور گوشی مشت شد، نفسش تند شده بود و فکش قفل
اسم رز رو دوباره توی لیست تماس‌ها پیدا کرد...اما کنار اسمش فقط یه علامت ساده بود ««Blocked»»
چند ثانیه مات موند، بعد خندید...یه خنده‌ی کوتاه و عصبی
_پس اینجوری تمومش کردی؟
گوشی رو پرت کرد روی مبل و دستشو با کلافگی کشید تو موهاش، سینه‌ش بالا پایین می‌رفت
رز رفته بود، نه با دعوا، نه با جیغ فقط با یه بلاک کردن ساده
همون لحظه اسم هیونجین تو ذهنش روشن شد، چشماش تیره شد، کتش رو برداشت و بدون فکر از خونه زد بیرون
***
جلوی ساختمانی که خونه ی هیونجین و رز اونجا بود ایستاد و بعد از مکث کوتاهی رفت به طبقه ی 11 ام
وقتی جلوی در خونه ی هیونجین رسید زنگ نزد و با مشت هاش به در کوبید که چند ثانیه بعد در باز شد، هیونجین لباس خونه تنش بود
هیونجین: سونگمین؟ تو اینجا....
قبل اینکه هیونجین بتونه جمله‌شو کامل کنه، سونگمین یقه‌شو گرفت و هلش داد عقب
_تو چرا گفتی؟
هیونجین جا خورد:
هیونجین: چی؟
سونگمین با صدای لرزون از خشم گفت:
_چرا حقیقت رو به رز گفتی؟! مگه قرار نبود خودم بگم؟
هیونجین دست سونگمین رو از یقه‌ش کنار زد
هیونجین: من مجبور شدم چون تو هی عقب مینداختیش
سونگمین پوزخند عصبی زد:
_مجبور شدی یا خواستی قهرمان بازی دربیاری؟
هیونجین عصبی شد:
هیونجین: رز حق داشت بدونه! تو داشتی با دروغ اونو کنار خودت نگهش میداشتی
سونگمین یه قدم جلو رفت، فاصله‌شون به چند سانت رسید
_تو نباید دخالت می‌کردی
هیونجین هم عقب نکشید
هیونجین: و تو نباید زندگیشو به بازی میگفتی
سونگمین با فشار هلش داد که هیونجین تعادلش رو از دست داد و به دیوار خورد، فضا سنگین بود
چند ثانیه فقط نفس‌های بریده‌ی هردوشون توی فضا میپیچید
سونگمین با صدایی خفه گفت:
_رز منو بلاک کرده
هیونجین نگاهشو ازش نگرفت
هیونجین: تعجبی هم نداره
این جمله مثل سیلی خورد تو صورت سونگمین، دستاش لرزید
_تو همه چی رو خراب کردی
هیونجین آروم‌تر گفت:
هیونجین: نه...تو خرابش کرده بودی، من فقط پرده رو کنار زدم
سونگمین دیگه به اوج عصبانیت خودش رسیده بود فکرش کار نمیکرد پس اصلحه اش رو بیرون اورد و وسط پیشونی هیونجین گرفت
_امشب میکشمت عوضی...
ادامه دارد🍒....
شرایط:
30 لایک🌱✨
30 کامنت✨🌿
دیدگاه ها (۳۲)

5 minutes to deathPart ۲3تقریباً پنج دقیقه بعد صدای آژیر ماش...

CHERRY BLOSSOMPart 34رز از کافه زد بیرون...هوای سرد مثل سیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط