{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهمن

ماه‌من
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟖
+هوم ایده خوبیه ، باشه...
_خوب از اونجایی که دیدم کایلی به من علاقه داره و آلفرد هم به تو ولی عشق بینمون یک طرفه هست ، گفتم بهتره که الان کایلی و آلفرد باهمدیگه صمیمی شدن بهتره که این دوتا رو همديگه اوکی کنم و...خوب...منو تو هم
+منو تو چی؟
_ا.ت...من...من بهت علاقه مندم
+تهیونگ...ببخشید منم دوستت دارم ولی ترجیحم اینه که به عنوان یک دوست یا همکار ببینمت چیزی نه کمتر نه بیشتر و..‌.آره موافقم من تند پیش رفتم اتفاقاً کایلی و آلفرد بهمدیگه میان...
_چرا نمیتونی منو به عنوان شوهرت ببینی؟
+دلایل خودش رو داره
_بگو می‌خوام بدونم چی مانع این میشه که خودتو بهم نزدیک تر کنی می‌خوام بدونم چی باعث میشه که اینقد ازم دوری کنی
+شخصیه
_یعنی توهم بهم علاقه مندی؟
+علاقه مندم ، ولی علاقم فقط اینه که به عنوان یه دوست ببینمت
_ا.ت
+ببخشید من کار دارم باید برم و...خوشحال شدم دیدمت
_( ناراحت ) اوکی برو خدافظ مراقب خودت باش
+همچنین توهم مراقب خودت باش ، خدافظ
_خدافظ


ویو ا.ت
اون حرف تهیونگ تو ذهنم پلی میشد که گفت (ا.ت من بهت علاقه مندم) چه عرض کنم که فکر می‌کنم بنده هم عاشق شدم...ولی این اتفاق بخواطر حفظ جون خودم و تهیونگ نباید بیوفته اگه همچین اتفاقی بیوفته نه تنها از شغلشون بر کنار میشیم بلکه جونمون هم در خطره چون توی شغل ما عشق ممنوعه و ازدواج هم حکم اعدام رو داره چون که ما شغلمون یه شغل خطرناکه که توش هیچ احساسی وجود نداره بنابراین...باید عشقی که داریم رو پنهان کنیم و...فراموش کنیم


ویو تهیونگ
من اصلاً از رفتار ا.ت سر در نمیارم ، یعنی چی چرا منو فقط به چشم یه همکار میبینه چرا نمیتونم فراتر از یه همکار براش باشم؟
قطعاً از یه چیزی میترسه...وگرنه مطمئنم اونم بهم علاقه داره



مکالمه بین آلفرد و کایلی...

×کایلی عزیزم
¤بله؟
×امشب میای بریم کافه؟
¤کافه؟
×آره
¤ولی برای چی؟
×بیا خودت متوجه میشی ، اگه بهت بگم که دیگه بعدش هیچ هیجانی نداره
¤مگه می‌خوای چیکار کنی؟
×خوبه الان گفتم بیا خودت متوجه میشی(خنده)
¤اوم باشه چه ساعتی بیام؟
×هفت اونجا باش
¤اوم باشه پس میبینمت خدافظ
×خدافظ عزیزم مراقب خودت باش با احتیاط رانندگی کن
¤باشه همچنین خدافظ
×خدافظ


ویو کایلی
اصلاً از آلفرد سر در نمیارم رفتارش توی این چند وقت خیلی عجیب شده ، بگذریم الان ساعت چهار هست بهتره اوّل برم یه چیزی درست کنم بخورم بعدش آماده بشم
کایلی رفت و یه دوش بیست دقیقه ای گرفت و اومد موهاش رو سشوار کشید و حالت داد و با یه رمان مشکی بست یه لباس مجلسی تقریباً باز مشکی پوشید و یه عصر تلخ زد و سوار ماشین شد و حرکت کرد...
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۸)

ماه‌من𝐩𝐚𝐫𝐭𝟗یه عطر تلخ زد و سوار ماشین شد و حرکت کرد...ویو آل...

ماه‌من𝐩𝐚𝐫𝐭𝟕¤خدافظ...ویو ا.تچند روزی بود که از رفتن آلفرد میگ...

ماه‌من𝐩𝐚𝐫𝐭𝟔+بریم..._خوب...راستش قبل اینکه بریم سراغ اصل ماجر...

سیگار شریکی (پارت 22)

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط