{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگار ورق میخورد...

روزگار ورق میخورد...
زمین ترک میخورد...
قصه ها تکرار می شود...
قلم می نگرد...
باران می بارد...
وتو هنوز در قله غرورت من عاشق را کم میبینی...
دیدگاه ها (۱)

من وتو برای رسیدن به هم هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجره...

وقتی میگویم دوستت دارم.....این تعارف نیست....این زندگی من اس...

فقط باشهمین که هستی کافیست!!!دور از منبدون منچه فرقی میکند؟؟...

روزها پر و خالی میشوند...مثل فنجان های چایدر کافه های بعد از...

سرنوشت پادشاهی که به دم یک گربه گره خورد بود!

موسیقی

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

این رمان تخیلی هست واقعی نیست ---**عنوان: لرزشی که صدا رو پس...

p31

بهار بدون تو

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

پارت دوم... :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط