{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P:𝟏𝟎•-•

P:𝟏𝟎•-•
تو این چهار روز یونگی با یونا خوب شده بود امروز دست یونا با چاقو بریده شده بود یعنی انگشتش و یونگی رفت و پانسمان کرد امروز روزی بود که فرداش باید میا به باباش میگفت یونگی دوسش داره یا نه برای همین ....
( شب)
میا: یونگی. یونا میشه یلحضا بیاین اتاق؟
یونا و یونگی: اوکی
میا: یونگی ببین ازت میخوام از من و یونا یکیو انتخاب کنی تا اون همسرت شه شروع کن یکیو انتخاب کن ببوسش
( یونگی دست هاش برای یک لحظه سرد شد تپش قلبش بالا رفت موضوع انتخاب مرگ و زندگی بود یونا و میا کیو انتخاب باید میکرد چه انتخاببی باید میکرد؟
دیدگاه ها (۱۱)

دارم بهتون حال میدماااااا سه تا پارت پشت سرهم....p :𝟏𝟏یونگی ...

بگین و خجالت نکشین تو پی بدینننننا

p:𝟗(وقتی بهت اهمیت نمیداد و....🦋🦕🐬)میا: سلام ( و بی تفاوت رف...

P:𝟖《وقتی بهت اهمیت نمی داد🐢🌵🥑》ببخشید دیر شد ولی باید برای چه...

پارت دوم داستان از دیدگاه جیمین: موقع شام هیچ صحبتی نشد ، حت...

اسیر یونیفرم پوش من چندپارتی یونمین / پارت ۷ £خیلی مقاومت می...

My bloody love پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط