پارت پونزده
پارت پونزده
+ اوف بابا من ملکه به دنیا اومدم اینا دیگه چیه خدایا کالسکم ندارم ای توف توش من کفشای خودمو میخوام تق تق . تو کی هستی + م من اسمم امی اسمم امیه چیزه خیلی سرم درد میکنه سرمو خوب کن . بیا داخل آنا (یک ساعت قبل) + خب حالا نقشتون چیه ؟ ^ کلبه این سمته تو لباس روستایی میپوشی و میری اونجا اطراف کلبه رو گارد سلطنتی محاصره کرده اگه چیزی بشه کمک میکنن + گرفتم حله بابا . (زمان حال). (ی سری حرفای نا مفهوم) . + اینا چیه میگی ای بابا ترسیدم . بزار ببینم نشان سلطنتی دوروغگو تو از خاندان سلطنتی اسمت آنا نیست + درست حدس زدی . میتونم کاری کنم که تا آخر عمر هر دردی بکشم احساس کنی + داخل شید . بله سرورم + این زن رو دستگیر کنید . ^ چی شد چیکار کردی + رفتم اونجا نقش ی زن بدبخت که سرش خیلی درد میکنه رو بازی کردم و گفتم اسم من آناست ^ صبر کن ببینم آنا کیه + عمم ^ مسخرمون کرده + نه بابا اسم عمم آناست × جدی + آره بابا× عجب اسم خوشگلی ^ حتما خودشم مثل اسمش خوشگله + خجالت بکش ^ چیزی نگفتم که + اون زن کجاست * در سیاه چاله سرورم + آتشش بزنید . (شب درحال خواب) + اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ ^ دیانا دیانا چی شده ؟ + اون جادوگر فرار کرده . × چی + قسم میخورم تونستم دردی که اون کشیده رو حس کنم ل لحظه ای که دستگیرش کردن گفت کاری میکنه هر دردی احساس کنه منم حس کنم . + این جادو رو از بین ببر قول میدم آزادت کنم (کمی بعد) . چه حسی داری + احساس راحتی میکنم . پس جواب داده دیگه به هم وصل نیستیم + آزادش کنید .○ دیانا ببین این دارو رو بخور تا ی هفته دیگه حامله میشی + چی ○ بخور بخور + چه بوی گندی میده حالم بهم خورد من بمیرم هم اینو نمیخورم ○ اما + نمیخورم دیگه اِ اِ اِ ○ باشه بابا چرا داد میزنی (دو روز بعد) . × پادشاه ناوار اومده ^ آنتوان خودمون × خود خود آشغالش اومده ^ چی میخواد حالا × صلح ^ آنتوان صلح باهم توی ی جمله جا نمیشن + اما ناوار کشور کوچیکیه به نفع آنتوان و کشورش نیست با کشورای قوی تر از خودش در بیفته به علاوه به نفشعه با کشورای بزرگتر و قوی تر در صلح باشه ^ اینم حرفیه ^ پادشاه آنتوان نمیدونی از دیدنت چقدر خوشحالم (حالم ازت بهم میخوره انتر) + چه دو رو مگه تو نبودی پشت سرش حرف میزدی × پادشاه آنتوان تو واقعا از بهشت اومدی + اینو ما تو رو مظلوم میدونستیم از این الدنگم دو رو تری . ♧ چی سر خود برا من شوهر جور کردی # بله آفرین به خودم ♧ من شوهر نمی کنم
+ اوف بابا من ملکه به دنیا اومدم اینا دیگه چیه خدایا کالسکم ندارم ای توف توش من کفشای خودمو میخوام تق تق . تو کی هستی + م من اسمم امی اسمم امیه چیزه خیلی سرم درد میکنه سرمو خوب کن . بیا داخل آنا (یک ساعت قبل) + خب حالا نقشتون چیه ؟ ^ کلبه این سمته تو لباس روستایی میپوشی و میری اونجا اطراف کلبه رو گارد سلطنتی محاصره کرده اگه چیزی بشه کمک میکنن + گرفتم حله بابا . (زمان حال). (ی سری حرفای نا مفهوم) . + اینا چیه میگی ای بابا ترسیدم . بزار ببینم نشان سلطنتی دوروغگو تو از خاندان سلطنتی اسمت آنا نیست + درست حدس زدی . میتونم کاری کنم که تا آخر عمر هر دردی بکشم احساس کنی + داخل شید . بله سرورم + این زن رو دستگیر کنید . ^ چی شد چیکار کردی + رفتم اونجا نقش ی زن بدبخت که سرش خیلی درد میکنه رو بازی کردم و گفتم اسم من آناست ^ صبر کن ببینم آنا کیه + عمم ^ مسخرمون کرده + نه بابا اسم عمم آناست × جدی + آره بابا× عجب اسم خوشگلی ^ حتما خودشم مثل اسمش خوشگله + خجالت بکش ^ چیزی نگفتم که + اون زن کجاست * در سیاه چاله سرورم + آتشش بزنید . (شب درحال خواب) + اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ ^ دیانا دیانا چی شده ؟ + اون جادوگر فرار کرده . × چی + قسم میخورم تونستم دردی که اون کشیده رو حس کنم ل لحظه ای که دستگیرش کردن گفت کاری میکنه هر دردی احساس کنه منم حس کنم . + این جادو رو از بین ببر قول میدم آزادت کنم (کمی بعد) . چه حسی داری + احساس راحتی میکنم . پس جواب داده دیگه به هم وصل نیستیم + آزادش کنید .○ دیانا ببین این دارو رو بخور تا ی هفته دیگه حامله میشی + چی ○ بخور بخور + چه بوی گندی میده حالم بهم خورد من بمیرم هم اینو نمیخورم ○ اما + نمیخورم دیگه اِ اِ اِ ○ باشه بابا چرا داد میزنی (دو روز بعد) . × پادشاه ناوار اومده ^ آنتوان خودمون × خود خود آشغالش اومده ^ چی میخواد حالا × صلح ^ آنتوان صلح باهم توی ی جمله جا نمیشن + اما ناوار کشور کوچیکیه به نفع آنتوان و کشورش نیست با کشورای قوی تر از خودش در بیفته به علاوه به نفشعه با کشورای بزرگتر و قوی تر در صلح باشه ^ اینم حرفیه ^ پادشاه آنتوان نمیدونی از دیدنت چقدر خوشحالم (حالم ازت بهم میخوره انتر) + چه دو رو مگه تو نبودی پشت سرش حرف میزدی × پادشاه آنتوان تو واقعا از بهشت اومدی + اینو ما تو رو مظلوم میدونستیم از این الدنگم دو رو تری . ♧ چی سر خود برا من شوهر جور کردی # بله آفرین به خودم ♧ من شوهر نمی کنم
- ۶.۴k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط