{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر يک جمعه دلگيردلم گفت بگويم ،بنويسم ،که چرا عشق به انس

عصر يک جمعه دلگيردلم گفت بگويم ،بنويسم ،که چرا عشق به انسان نرسيد ست ، چرا اب به گلدان نرسيد ست ، چرا لحظه باران نرسيد ست ، و هر کس که در اين خشکي دوران به لبش جان نرسيد ست، به ايمان نرسيد ست و هنوزم که هنوزست غم عشق به پايان نرسيد ست . بگو حافظ دل خسته ز شيراز بيايد، بنويسد که هنوزم که هنوز هست چرا يوسف گم گشته به کنعان نرسيد ست ، چرا کلبه احزان به گلستان نرسيد ست ، دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد زمين مرد ، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط بهت ، زمين مرد ، زمين مرد ، خداوند گواه هست دلم چشم به راه است و در حسرت يک پلک نگاهست ولي حيف نصيبم فقط اه هست ، تويي اينه و روي من بيچاره سياه هست و جا دارد از اين شرم بميرم که بميرم که بميرم ، عصر اين جمعه دلگير وجود تو کنار دل هر بي دل اشفته شود حس ، تو کجايي گل نرگس.
دیدگاه ها (۴)

عصر يک جمعه دلگيردلم گفت بگويم ،بنويسم ،که چرا عشق به انسان ...

پدری با پسری گفت به قهرکه تو آدم نشوی جان پسرحیف از آن عمر ک...

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردمبه دریا مى زدم در باد...

ششصد هزار کلمه در شش کلمه__________________پیامبر گرامی اسلا...

My professorChapter:2Part:118سئول | ساعت ۲۲:۳۷شب سردتر از هم...

عصر یک جمعه دلگیردلم گفت بگویم بنویسمکه چرا عشق به انسان نرس...

عصر یک جمعه دلگیر ، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه دلگیر  دلم گفت بگویم بنویسمکه چرا عشق به انسان ن...

#یااباصالح_المهدی_عجعصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویس...

عصر یک جمعهء دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان ...

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انس...

عصر یک جمعه‌ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به سامان...

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط