{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل اول

فصل اول
پارت دوم.

( دختر=اسم دختر رو نمی گم تا خودتون بفهمین)

آخ.اوخ.اوی درد می کنه.
همه این حرف ها رو به آرایشگر، بی رحم می زدم.
ابروهام انقد زیاد، که یه لحظه حس کردم که بزم.اصلا دوست نداشتم اصلاح کنم، ولی ابروهام رو بر می دارم، چون دفعه قبلی که برای کار رفته بودم به خاطر طرز تیپ زدنم ردم کردن و از نگاهاشون هم می شد حس کنی؛ الان یه کم به خودم، صفا می دم تا شاید قبولم کنن، سابقه کاری دارم، ولی به دلایلی استعفا دادم و حالا بلا نسبت مثل گاو، پشیمونم.


کار آرایشگر، تموم شد. بلند شدم و به خودم، توی آیینه نگا کردم. ابروهام خیلی خوب شده بود و چشمای قهوه ایم رو هم درشت تر نشون می داد.
پول آرایشگر، رو حساب کردم.

روبه منشی گفتم:سلام.برای مصاحبه اومدم.
دختری، که منشی بود با مهربونی گفت:
خوش اومدی.صبر کن تا هماهنگ کنم.
بعد یه تلفن زدن گفت:
می تونی بری اون اتاق در کرم رنگ.
سرم رو تکون دادم.
الان که به شرکت نگاه می کنم، حس یه آدم مهم رو دارم هرچی باشه برای مصاحبه با شرکت سارته اومدم، آخه هرکسی رو برای مصاحبه قبول نمی کنن.
چند بار به در زدم و وارد شدم.
به به ببین خدا، چه آفریده.چه پسر هلویی.
با ادب جلو رفتم و گفتم:سلام.برای مصاحبه اومدم.
پسر، از جاش بلند شد و به سمتم اومد و گفت:بله، می دونم.
لبخندی زدم و فرم رو بهش دادم و نشستم.اون هم بدون این که فرم رو بخونه روبه روم نشست و گفت:
خب.خانم؟
من:خانم تقوی هستم.
ادامه داد:
خانم تقوی، مدرکتون چیه؟
من:لیسانس.تغذیه خوندم.
لبخند کمرنگی زد، این جوری لبخند نزن، بیهوش میشم.
باهمون لبخندش گفت:ببخشید، ما به لیسانس احتیاج نداریم و توی شرایطمون هم مطرح کردیم.
ای بابا خب، اول فرم رو بخون بعد سوال پیچ کن.
حرصی شدم:اول فرم رو بخونین بعد هر جا که متوجه نشدین من، توضیح می دم.
معلوم بود تو پرش خرده.بی هیچ حرفی شروع کرد به خوندن وقتی تموم شد با تعجب گفت:
از شرکت درخشان برای چی استعفا دادید؟
باز سوال تکراری.جواب دادم:
دلیلم شخصی.
با زرنگی گفت:الان فرمتون ابهام داره و گفتید، توضیح می دم.
تمام خشمم رو توی چشمام ریختم، حوصله ی توضیح این مسئله رو ندارم و یاداوریش برام سخت.
حرفی نزدم که خودش، گفت:
مشکلی نیست، حتما دلیل موجهی دارید، متوجه حرفم که می شید.
خوب هم متوجه می شدم؛ شرکت درخشان جز بهترین شرکت های صنایع غذایی و استخدام تو اون جا هم کار سختی
دیدگاه ها (۴)

پارت بذارم؟🤓 رای با اکثریت

خیلی خلوته کسی هم نظرنمیده و نقد و بحث هم نمیکنه

خلاصه رمان میتینگ طوری عشق:در مورد دختری که چیزی از دین نمی ...

فصل اول.برای خودم, توی اتوبان با سرعت می روندم کارم همینه مو...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

آرت مخصوص خودم این آرت منه این آرت رو بر اساس خودم کشیدم پس ...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

پارت. ۲۶

فیک کوک پارت = ۸ویو ا.ت بعد ار اینکه از خونه اومدم بیرون همو...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

#in_your_eyespart_9۲ویو کایلا یه نفس کلافه کشیدم و دوباره سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط