{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-¹⁰

نفسشو فوت کرد و با پدرش وارد سالن شدن که میزبان ها منتظر اسقبال بودن.

ولی فقط پدرو مادر و جونگ وو بودن، اطراف رو نگاه کرد که مادر جونگکوک رو دید که داره اشاره اشاره میکنه.

رفت سمتش" با منید؟"

"آره عزیزم.. میتونی بری جونگکوک رو صدا کنی فکر کنم خبر نداره اومدید"

_من؟.. من برم؟

"آره. اتاقش بالای پله ها آخریه"

باشه‌ی آرومی گفت و از پله ها بالا رفت" یکی ندونه فکر می‌کنه مهمون ناخونده ایم خبر نداره ...
همه مهمونی های کاری خانوادگیه؟"

آروم در حالی که همه جارو نگاه می‌کرد سمت راهرو اتاق ها رفت." یه خونه‌ی پولداری دیگه!"

پشت آخرین اتاق ایستاد و تقه‌ی آرومی به در زد و بعد چند لحظه درو باز کرد.
کسی نبود" اشتباه اومدم؟"

نگاهی به راهرو انداخت آخری همین بود پس...؟

وارد اتاق شد و نگاهی انداخت که خیلی یهویی در رو به روش، داخل اتاق باز شد یه مرد لخت اومد بیرون و بعد از دیدن داهی فریاد بلندی کشید.

از فریادش داهی هم ترسید و داد زد و برگشت.

دستاشو آورد بالا" ببخشید.. ببخشید نمی‌خواستم.. نمیدونستم"

جونگکوک تند تند لباساشو پوشید.

داهی لعنتی فرستادو از اتاق خارج شد بره که مچ دستش رو کشید، برش گردوند، در اتاق رو بست و چسبوندش به در.

همه چیز تو یک ثانیه اتفاق افتاد که واسه داهی مثل شوک بود و هینی کشید.

خواست بپرسه چی میخواد که داهی اجازه نداد و تند تند شروع به حرف زدن کرد." ببخشید من واقعا نمیدونستم.. حمومی یا هرچی من فقط اومدم.. اومدم بالا چون مامانت گفت بیام صدات کنم که..."

لبخندی زد و وسط حرفش گفت:" خیله خب آروم باش"

نگاهشو تو اجزای صورت چهره ترسیده و خجالت زده داهی چرخوند." ترسوندمت؟"

_خب یهو داد زدی یکم ترسیدم ولی مهم نیست بازم ببخشید که...

"حالا چیزی ام دیدی؟"

_چی؟

"چیزی دیدی؟"

از شرم سرخ شد و دامنشو لای مشتش فشرد" نه .."

"مطمئنی؟"

_آره.. اصلا چیزی ندیدم

به صورت سرخش خیره شد که یهو یکی درو از پشت با شدت باز کرد و داهی پرت شد جلو...




#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۱۰)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹¹پرت شد تو بغل جونگکوک و پیشونیش برخورد ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹²به سختی سعی کرد قورتش بده تا بیشتر از ا...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹داهی فقط به قهوه و پیرهن جونگکوک فکر می‌...

nobody's daughter.#کلیپ_کره_ای #کلیپ #بی_تی_اس #ویسگون #عشق ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁵برای لحظه ای همه چیز یادش رفت و آروم دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط