{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱۵

پارت ۱۱۵

* رفتیم داخل کیان همه جا رو نشونم داد *

رزت : حالا اتاقت

کیان : بیا یه جا دیگه مونده

رزت : کجا؟

کیان : کتابخونه

رزت : بریم

* رفتیم تو کتاب خونش *

رزت : وایی خیلی بزرگه

کیان : بیا

* داشتیم توش قدم میزدیم که نگاهم به کتابی افتاد که یواشکی میخونم *

کیان : چیه؟

رزت : هیچی

کیان : هومممم

* همون کتاب برداشت *

کیان : هوممم شاهزاده و پرنسس نکنه این کتابو میخونی؟ ((خنده))

رزت : نه مگه احمقم!

کیان : جوری نگاهش کردی که شاید داری میخونیش

رزت : خفه شو

کیان : باشه باشه بیا بریم اتاقم رو نشونت بدم

رزت : تچ بریم!

کیان : بیا ((خنده))

* رفتیم بیرون*

کیان : بیا طبقه بالا

* رفتیم تو اتاقش *

رزت: وایی خیلی بزرگ تر از ماره منه ولی ساده است

کیان : انتظار داری مثل تو تزئینش کنم ؟

* ولی اتاقش خیلی باحاله *
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۱۶* همینطور تو اتاقش داشتم قدم میزدم که نگاهم افتاد به...

پارت ۱۱۷رزت : خیلی اسمش مسخره است کیان : بهم برخود * پرنده ر...

پارت ۱۱۴ پرش زمانی فردا ///*ظهر بود و کیان مثل همیشه پیشم بو...

پارت ۱۱۳* توی اتاقم بودم و کیان رو مبل داشت کتاب میخوند * کی...

پارت ۱۱۱کیان : پولای بدبخت من رزت : هه پاشو بریم کیان : من ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط