ادامه p17
ادامه p17
یه نفر : یا هان سوجون! دوست دخ.تر داری؟
عجب ****یه😏🤣
یهو اون سه نفری که اون روز یه خاک دادمشون از سایه اومدن بیرون....
سوجون : عوض.یا.....رایا......عقب بمون.....
رایا : فکر کردی همچین کتک کاری باحالی رو از دست میدم؟هه خواب دیدی خیره داداش
سوجون : ولی....
رایا : ولی بی ولی همین که گفتم
عو.ضی ۱ : اون موقع رو مود خوبی نبودم.....اما الان نشونت میدم چی به چیه دختر کوچولو😏
رایا : آرزو بر جوانان عیب نیست😏
شروع کردیم به زدن اونا ، سوجون اولی رو میزد منم اون دوتای دیگرو
رایا خطاب به عو.ضی یک : ببینم تاحالا پاشنه ۱۰ سانتی خورده تو پو.زت؟ و یه لگد زدم تو صورتش که دوتا از دندوناش افتادن و غش کرد.
دومی ماشاالله شیر زیاد خورده بود . رفتم طرفش یکی زدم تو لب بالاییش که از درد خم شد . منم از فرصت استفاده کردم و موهاشو گرفتم تو دستم و سرشو کوبیدم به زانوم....اینم تمومه
برگشتم سمت سوجون دیدم کار اون یکی رو هم تموم کرده.
سوجون : ایول
رایا : مخلصیم داداش
_ بعد از رسیدن به خونه ساعت ۸ شب
رایا : مرسی که تا اینجا اومدی
سوجون : کاری نکردم که...
رایا : میخوای بیای تو؟
سوجون : نه یکاری دارم که باید انجام بدم....
رایا : عا اوکی فردا میبینمت شب بخیر
سوجون : منم همینطور....شب بخیر
_
اس ۲ لباس رایا
اس ۳ آرایش رایا
اس ۴ و ۵ سفارش رایا تو کافه
اس ۶ و ۷ سفارش سوجون تو کافه
یه نفر : یا هان سوجون! دوست دخ.تر داری؟
عجب ****یه😏🤣
یهو اون سه نفری که اون روز یه خاک دادمشون از سایه اومدن بیرون....
سوجون : عوض.یا.....رایا......عقب بمون.....
رایا : فکر کردی همچین کتک کاری باحالی رو از دست میدم؟هه خواب دیدی خیره داداش
سوجون : ولی....
رایا : ولی بی ولی همین که گفتم
عو.ضی ۱ : اون موقع رو مود خوبی نبودم.....اما الان نشونت میدم چی به چیه دختر کوچولو😏
رایا : آرزو بر جوانان عیب نیست😏
شروع کردیم به زدن اونا ، سوجون اولی رو میزد منم اون دوتای دیگرو
رایا خطاب به عو.ضی یک : ببینم تاحالا پاشنه ۱۰ سانتی خورده تو پو.زت؟ و یه لگد زدم تو صورتش که دوتا از دندوناش افتادن و غش کرد.
دومی ماشاالله شیر زیاد خورده بود . رفتم طرفش یکی زدم تو لب بالاییش که از درد خم شد . منم از فرصت استفاده کردم و موهاشو گرفتم تو دستم و سرشو کوبیدم به زانوم....اینم تمومه
برگشتم سمت سوجون دیدم کار اون یکی رو هم تموم کرده.
سوجون : ایول
رایا : مخلصیم داداش
_ بعد از رسیدن به خونه ساعت ۸ شب
رایا : مرسی که تا اینجا اومدی
سوجون : کاری نکردم که...
رایا : میخوای بیای تو؟
سوجون : نه یکاری دارم که باید انجام بدم....
رایا : عا اوکی فردا میبینمت شب بخیر
سوجون : منم همینطور....شب بخیر
_
اس ۲ لباس رایا
اس ۳ آرایش رایا
اس ۴ و ۵ سفارش رایا تو کافه
اس ۶ و ۷ سفارش سوجون تو کافه
- ۷.۵k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط