{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

سرنوشت

(ویو شوگا)

رایا بعد از پانسمان دستم رفت سمت تخت.

شوگا: رایا؟

رایا: بله؟

شوگا: بیا اینجا.

رایا: چرا؟

شوگا: فقط بیا.

آروم نزدیکم شد.

دست سالمم رو جلو بردم و دستشو گرفتم.

شوگا: از فردا یه قانون داریم.

رایا: چه قانونی؟

شوگا: هر وقت کاری داشتی، مستقیم به خودم میگی.

رایا: چرا؟

شوگا: چون نمی‌خوام چیزی اذیتت کنه.

رایا: ولی من نمی‌خوام مزاحم کارت بشم.

شوگا: تو مزاحم نیستی.

رایا: پس چی‌ام؟

چند ثانیه بهش خیره شدم.

شوگا: تو... دلیل برگشتن من به این خونه‌ای.

رایا چیزی نگفت.

فقط لبخند کوچیکی زد.

شوگا: حالا بخواب بیبی گرل.

رایا: شب بخیر شوگا.

شوگا: شب بخیر عشقم.

چراغ رو خاموش کردم، اما خودم تا مدت‌ها خوابم نبرد.

چون برای اولین بار...

فکر می‌کردم شاید واقعاً برای کسی مهم شده باشم. 🤍

(ویو مننننن)

بچه‌هاااااا 😭😭

این دوتا دیگه دارن منو سکته میدن 😭🫠🎀

پارت بعدی یه اتفاق جالب داریممممم 👀✨
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط