HATE TO LOVE
___________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۴☆
__________________________________________________________________
"فرو ریختن دیوارها:اولین اعتراف"
در سکوت سنگین انبار پشتی، کارینا و جونگکوک، غرق در افکار خود، به مدارکی که پیدا کرده بودند، خیره شده بودند. دیوار نفرت که سالها بین آنها قد علم کرده بود، حالا شروع به فرو ریختن کرده بود. نه با خشونت، بلکه با آرامش تلخ حقیقت.
"من… من همیشه فکر میکردم تو داری سعی میکنی منو فریب بدی." کارینا با صدایی لرزان گفت. "بعد از اون اتفاق توی مرکز آموزشی… فکر کردم تو عمداً باعث شدی شکست بخورم."
جونگکوک سرش را بلند کرد و به چشمان کارینا نگاه کرد. "و من فکر میکردم تو داری با گروه سومیها همکاری میکنی تا منو از بین ببری. همیشه وقتی یه اتفاق بدی میافتاد، تقصیر رو گردن تو مینداختم." او آهی کشید. "ما هیچوقت… هیچوقت با هم حرف نزدیم. فقط قضاوت کردیم."
با کمک هم، پنجرهی بزرگ انبار پشتی را باز کردند. منظرهی سئول، که حالا بارانش بند آمده بود و آسمان داشت کمکم صاف میشد، پیش رویشان بود. اما خبری از نیروهای گروه سوم نبود. آنها عقبنشینی کرده بودند. انگار که هدفشان، تنها رساندن کارینا و جونگکوک به این نقطه بود.
"پس… همهی این سالها…" جونگکوک بهتزده گفت. "همهی این نفرت… بیمعنی بوده." او به کارینا نگاه کرد، نگاهی که دیگر بوی انتقام نمیداد. "باید یه فکری برای این همه سال بکنیم."
کارینا لبخندی محو زد. "آره. شاید… شاید وقتش باشه که دوباره از اول شروع کنیم."
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برای پارت بعد،۱۳لایک=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۴☆
__________________________________________________________________
"فرو ریختن دیوارها:اولین اعتراف"
در سکوت سنگین انبار پشتی، کارینا و جونگکوک، غرق در افکار خود، به مدارکی که پیدا کرده بودند، خیره شده بودند. دیوار نفرت که سالها بین آنها قد علم کرده بود، حالا شروع به فرو ریختن کرده بود. نه با خشونت، بلکه با آرامش تلخ حقیقت.
"من… من همیشه فکر میکردم تو داری سعی میکنی منو فریب بدی." کارینا با صدایی لرزان گفت. "بعد از اون اتفاق توی مرکز آموزشی… فکر کردم تو عمداً باعث شدی شکست بخورم."
جونگکوک سرش را بلند کرد و به چشمان کارینا نگاه کرد. "و من فکر میکردم تو داری با گروه سومیها همکاری میکنی تا منو از بین ببری. همیشه وقتی یه اتفاق بدی میافتاد، تقصیر رو گردن تو مینداختم." او آهی کشید. "ما هیچوقت… هیچوقت با هم حرف نزدیم. فقط قضاوت کردیم."
با کمک هم، پنجرهی بزرگ انبار پشتی را باز کردند. منظرهی سئول، که حالا بارانش بند آمده بود و آسمان داشت کمکم صاف میشد، پیش رویشان بود. اما خبری از نیروهای گروه سوم نبود. آنها عقبنشینی کرده بودند. انگار که هدفشان، تنها رساندن کارینا و جونگکوک به این نقطه بود.
"پس… همهی این سالها…" جونگکوک بهتزده گفت. "همهی این نفرت… بیمعنی بوده." او به کارینا نگاه کرد، نگاهی که دیگر بوی انتقام نمیداد. "باید یه فکری برای این همه سال بکنیم."
کارینا لبخندی محو زد. "آره. شاید… شاید وقتش باشه که دوباره از اول شروع کنیم."
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برای پارت بعد،۱۳لایک=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۵.۸k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط