HATE TO LOVE
___________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۳☆
__________________________________________________________________
"کشف حقیقت:حقیقت تلخ سوءتفاهم"
در حالی که صدای درگیریهای پراکنده از بیرون انبار به گوش میرسید، کارینا و جونگکوک، با احتیاط، به سمت انبار پشتی حرکت کردند. در مسیر، در میان آوار و بقایای انفجار، چشمشان به جعبهای افتاد که نیمهباز بود. داخل آن، پر بود از فیلمهای ویدئویی، عکسهای قدیمی و نامههایی که با دستخطی آشنا نوشته شده بودند.
"این چیه؟" جونگکوک جعبه را برداشت و یکی از فیلمها را روی یک صفحه نمایش قابل حمل که از تجهیزاتش پیدا کرده بود، پخش کرد.
تصاویر، آنها را به سالهای دور برد. به مرکز آموزشی. جایی که مربیشان، با لبخندی مرموز، در حال صحبت با یکی از اعضای رده بالای گروه سوم بود. سپس، تصاویر دیگری نمایان شد: مربی، در حال دادن دستورات دوپهلو به جونگکوک در مورد کارینا، و به کارینا در مورد جونگکوک. نقشهای دقیق از چگونگی ایجاد سوءتفاهم و دامن زدن به رقابت بین آنها.
"این… این همهش یه بازی بوده؟" کارینا با ناباوری زمزمه کرد. "رقابت ما… این نفرت… همهش کار مربی و اون گروه سوم بوده؟"
جونگکوک، با چهرهای رنگپریده، به عکسهای دوران نوجوانیشان نگاه کرد. عکسهایی که در آن، هر دو با لبخند، در حال رقابت بودند. رقابتی سالم که به نفرت تبدیل شده بود. "اون همیشه میگفت که تو باهوشی، ولی من باید ازت جلو بزنم. اون همیشه سعی میکرد منو از تو بترسونه."
حقیقت، مانند سیلی بر صورت هر دو نواخت. سالها دشمنی بیدلیل، سالها از دست دادن فرصتها، سالها زندگی در سایهی خشم و نفرت، همهش بر پایهی یک دروغ بنا شده بود. ضربهی روحی این کشف، سنگینتر از هر انفجار یا گلولهای بود.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۳☆
__________________________________________________________________
"کشف حقیقت:حقیقت تلخ سوءتفاهم"
در حالی که صدای درگیریهای پراکنده از بیرون انبار به گوش میرسید، کارینا و جونگکوک، با احتیاط، به سمت انبار پشتی حرکت کردند. در مسیر، در میان آوار و بقایای انفجار، چشمشان به جعبهای افتاد که نیمهباز بود. داخل آن، پر بود از فیلمهای ویدئویی، عکسهای قدیمی و نامههایی که با دستخطی آشنا نوشته شده بودند.
"این چیه؟" جونگکوک جعبه را برداشت و یکی از فیلمها را روی یک صفحه نمایش قابل حمل که از تجهیزاتش پیدا کرده بود، پخش کرد.
تصاویر، آنها را به سالهای دور برد. به مرکز آموزشی. جایی که مربیشان، با لبخندی مرموز، در حال صحبت با یکی از اعضای رده بالای گروه سوم بود. سپس، تصاویر دیگری نمایان شد: مربی، در حال دادن دستورات دوپهلو به جونگکوک در مورد کارینا، و به کارینا در مورد جونگکوک. نقشهای دقیق از چگونگی ایجاد سوءتفاهم و دامن زدن به رقابت بین آنها.
"این… این همهش یه بازی بوده؟" کارینا با ناباوری زمزمه کرد. "رقابت ما… این نفرت… همهش کار مربی و اون گروه سوم بوده؟"
جونگکوک، با چهرهای رنگپریده، به عکسهای دوران نوجوانیشان نگاه کرد. عکسهایی که در آن، هر دو با لبخند، در حال رقابت بودند. رقابتی سالم که به نفرت تبدیل شده بود. "اون همیشه میگفت که تو باهوشی، ولی من باید ازت جلو بزنم. اون همیشه سعی میکرد منو از تو بترسونه."
حقیقت، مانند سیلی بر صورت هر دو نواخت. سالها دشمنی بیدلیل، سالها از دست دادن فرصتها، سالها زندگی در سایهی خشم و نفرت، همهش بر پایهی یک دروغ بنا شده بود. ضربهی روحی این کشف، سنگینتر از هر انفجار یا گلولهای بود.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۵.۵k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط