استاد کیم
پارت ۴۳
تهیان : شما اصلا میدونید کار پدر ها ما چیه
تهیونگ : خب معلومه دوکتری
کانگ دا : شرکت خب که چی
تهیان : اشتباه اون در اصل کارشون
تهیونگ : خب حرف بزن دیگه
تهیان : اونا کارشون خلافه کار های خلاف میکنن و جاسازی مواد مخدر کارخونه مواد رو دارن
تهیونگ : دروغ نگو کافیه دیگه
تهیونگ دست اش را محکم رو میز زد که صداش بلند شد و از رو صندلی هم بلند شد
مینو زود نگاه اش کرد ولی صدا اونا رو نمیشنید
تهیونگ : میفهمی چیداری میگی اون یه دکتره
تهیان : ساکت شو احمق بیشین منم تازه خبر دار شدم وخیلی هم ناراحت شدم پس بشین همه دارن نگاهمون میکنن
تهیونگ با عصبانیت نشست
کانگ دا : درسته
تهیونگ : چی ؟ تو هم میدونستی
کانگ دا : چند روز پیش بهم گفت تا هنرهای رزمی را یاد بگیرم و از این چیزا ...
تهیونگ : چی داری میگی ..
تهیونگ بارو اش نمیشد چون اون خیلی پدرش را دوست داشت و الگو اش بود
تهیان : میدونم تهیونگ خیلی سخته ولی بازم باید بارو کنی امروز وقتی صدات زد گفت که تو هم بیایی منم بهش گفتم نیستی و بهم گفت تا هنرهای رزمی را یاد بگیرم
تهیونگ در فکر فروع رفت
تهیان : بگو ببینم میخواهی چیکار کنی داداش
تهیونگ : نمیزارم همچین کاری کنه
تهیان : پس میخواهی چیکار کنی باید قبول کنی
تهیونگ : نه من قبول نمیکنم و اون رو هم از این کار بیرون میکنم
کانگ دا : نمیشه این شغله پدر بزرگ هاست و باید قبول کنی
تهیونگ : قبول نمیکنم و هیچ وقت قبول نمیکنم
تهیونگ از اونحا بلند شد و از کافه خارج شد مینو با سؤالات های تو ذهن اش نگران به رفتن تهیونگ نگاه میکرد ولی کاری ازش برنمیومد
سوار موتور اش شد و با تمام سرعت راهی شد سمته پل رفت چون فقد اونجا بود که نفس آسوده ای میکشید
》》》》》》》》》》》》》( شب )
@Yonjjin953
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.