{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب به پایان راهش نزدیک میشود

شب به پایان راهش نزدیک می‌شود.
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار می‌مانیم تا سپیده‌دمان.

منتظر می‌مانیم
تا خورشید چکش‌اش را
بر تارکِ خانه‌ها بکوبد.

منتظر می‌مانیم
تا خورشید
چکش‌اش را
بر پیشانی‌های مان بکوبد
بر قلب های‌مان بکوبد
آن قدر بکوبد
تا صدا شود
آن قدر تا صدا شنیده شود
صدایی دیگر‌گونه؛
چرا که سکوت
پر از صدای گلوله‌هایی ست
که نمی‌دانیم از کجا شلیک می‌شوند


#یانیس_ریتسوس
ترجمه: #بابک_زمانی
دیدگاه ها (۰)

بچه‌ها اگر دستم می‌رسید بغلتان می‌کردم و می‌گفتم زنده باشید ...

«از این تن‌پوشِ سیاه، از این غم‌ که پایانی هم ندارد خسته شده...

حالم حالِ صبح نیشابور است به وقت حمله‌ی مغول. فرزندم را در ت...

باد و بارانِ چند روزه، آلودگی‌ها را شسته و چهره‌ی کوه‌ها را ...

تک پارتی از هان (عشق در نوع سایه) درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط