شب به پایان راهش نزدیک می‌شود.

شب به پایان راهش نزدیک می‌شود.
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار می‌مانیم تا سپیده‌دمان.

منتظر می‌مانیم
تا خورشید چکش‌اش را
بر تارکِ خانه‌ها بکوبد.

منتظر می‌مانیم
تا خورشید
چکش‌اش را
بر پیشانی‌های مان بکوبد
بر قلب های‌مان بکوبد
آن قدر بکوبد
تا صدا شود
آن قدر تا صدا شنیده شود
صدایی دیگر‌گونه؛
چرا که سکوت
پر از صدای گلوله‌هایی ست
که نمی‌دانیم از کجا شلیک می‌شوند


#یانیس_ریتسوس
ترجمه: #بابک_زمانی
دیدگاه ها (۰)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_37فصل شانزدهم |...

### پارت پنجم: «برزخِ گلوله و پورتال»هوای انبار از شدتِ نیرو...

p30

007-پنهان در مه - پارت ۸۰

صدای شلیک

پارت چهارم سکوت سنگینی برای چند ثانیه محوط...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

part دست‌های کلارا از استرس خیس عرق بود. راهروی عمارت در سکو...

پارت سوم..... :)

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط