{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده:)

پدرخوانده:)
پارت ⁸
یکمی با گوشیم ور رفتم که بابا اومد
_ دخترم
+ بله بابا؟
_ امم خب من با مدیر حرف زدم فردا میری مدرسه
+ امم باشه
_ کیف و وسایلت اماده‌ست
+ باشه
_ (لبخند)
___________________________
ساعت ۷ بود دیگه نزدیکای شام بود سعی کردم نخوابم ولیداینقدر خسته بودم روی تخت غش کردم از خواب...
۱ ساعت بعد...
_ ات...
+ بله ( خواب‌آلود )
_ بیا شام
+ تازه ساعت هفته نمیخوام(خواب آلود )
_ عزیزم ساعت هشته
+ امم باشه برو میام بابا ( خواب آلود )
_ باشه...بیایااا
× باشه
ات ویو
یه ۵ دقیقه ای روی تخت بودم بعدش چون خیلی گشنه هم بودم از روی تخت بلند شدم و دست و صورتم رو شستم موهام رو شونه کردم و رفتم پایین
+ بابا من اومدم
_ بیا شام بخور
+ ( بدو بدو اومد )
_ کیوت( زیر لبی )
× مرسی بابت غذا..
شام رو خوردیم و من بلافاصله رفتم رو تخت و غش کردمممم







پارت بعد میادااا به زودی:)))
دیدگاه ها (۸)

پدرخوانده:)پارت ⁹صبح روز بعد....ات ویواز خواب بیدار شدم دیدم...

فیک جدید:/نام: جرئت حقیقتشخصیت های اصلی: ات تهیونگ لیسا ...

گایز از ۱ تا ۱۰۰ به فیک هام چند میدین؟؟

پدرخوانده :)پارت ⁷ات ویوخداروشکر حموم رفته بودم....اول یه آر...

(اسم:پرش از روی زمان،پارت2) _: دیروقت بود رفتم و ساعت لیا ر...

☆راند اخر☆part 18جونگکوک: باشه بابا ات: جونگکوک؟ جونگکوک: هو...

ویو ات : اماده شدم بعد رفتم تو پارکینگ متور برداشتم و به سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط