{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

كودك فال فروشي را پرسيدند : چه ميكني؟گفـــــــــت : "ازحم

كودك فال فروشي را پرسيدند : چه ميكني؟گفـــــــــت : "ازحماقت انسان ها تكه ناني در مي آورم"!!گفتند : يعني چه؟!گفــــــــت : "اينها از مني كه در امروز خود مانده ام ، فردايشان را مي خواهند."
دیدگاه ها (۱)

ﻫﻤﻪ ﺍﺧﻄﺎﺭ ﻫﺎ " ﺯَﻧــــﮓ " ﻧﺪﺍﺭﻧﺪﮔﺎﻫﯽ"ﺳــــــﮑﻮﺕ "ﺁﺧــــــﺮﯾﻦ...

شب ها خوابم نمی برد…از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــمب...

edit and writting by me

..

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

داستان عاشقانه جدید

🎥 پزشکیان: 🔹چیزی که در تفاهم‌نامه نوشتیم و امضا کردیم به نظر...

شب التیام.

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

از کـــودک فـــــــــال فـــــــروشی پـــــرسیدم:چــــــــه ...

از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنیگفت ازحماقت انسان ها تکه نا...

از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟ گفت: ازحماقت انسان ها تکه ...

از کودک فال فروشی پرسیدم؛چه میکنی؟گفت از حماقت انسان ها تکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط