{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنـقـــــــدر خـــستــه ام

آنـقـــــــدر خـــستــه ام

که حاضرم....

سرم را روے تکه سنگے

بگذارم وبخوابم

اما....

بــه دیـــوار وجـــودت

که بارهــــا بر سرم آوار شد

تکیـــــه ندهــــــم.....
دیدگاه ها (۳)

چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه می...

اینجا خورشید غروب نمیکند

.من هربار توی چشم‌هایتان از توی این فیلم‌ها خیره می‌شوم بچه‌...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 11تقریبا 5 ماه از بردگی گرفته ش...

#دکلمه #دلنوشته #دلنوشت#زیبا #خاص #غمگین #احساسی #دکلمه_احسا...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۶جونگوک دکمه را فشار داد.کلیک!چن...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️یک دایره‌ی خالی.پاندورا نزدیک‌تر شد.«این ن...

کاری با دلم کردن😭 که دیگر برای هیچ کس.‌برای هیچ چیز اصرار نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط