بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم : یقین و تسلیم :
اینها دوزار نمیدهند. فقط سوء استفاده میکنند. به کدام اندیشه؟!
به خودش بفروش. به صاحب هستی. همه چیزت را به او بده. راحت میشوی. نفس راحت میکشی. چرا؟ چون که از این به بعد خدا باید حواسش به مال خودش باشد. کالبد موجودمان و زندگیمان همه در اختیار خداوند قرار گرفته است.
پس هر اتفاقی بخواهد برای ما بیفتد، صاحبش باید دنبالش برود. صاحب اصلی باید حواسش باشد. مثلاً غذای شخص به موقع برسد. رزقش را به موقع بدهید. اتفاقاتی که برای او میافتد را به موقع حل کنید.پزشک به موقع برایش بیاورید. مگر اینطور نیست؟
برای همین کسانی که خودشان را به خدا نفروختند، ضرر میکنند. ولی انسانی که خودش را تسلیم خدا کرده است و مُهر خدا را بر پیشانی خود زده است، میگوید که: هر اتفاقی برای من بیفتد باید بروم صاحب اصلی را پیدا کنم و صاحب اصلی باید بیاید و احقاق حق کند.
اینطور که بشود خیال شخص تسلیم شده راحت است.
و بدان که بهترین لذتها را فقط این افراد میبرند. چون فکر و خیال ندارند. فکر و خیالی که دیگران دارند را این افراد ندارند.
دیگران که هنوز خودشان را به خدا نفروخته اند، باید بروند دنبال نان. خودش باید برود دنبال حل کردن مسائل. اصلاً نمیتواند اسم خدا را بیاورد. که چه رابطهای با او می تواند داشته باشد، چون هنوز بنده خدا نیست. آن شخص بنده ذهنش است. خدا هم به آن شخص می گوید که بنده هر که هستی برو و از آن بخواه. برای همین است که دعای خیلی از افراد مستجاب نمی شود.
بنده به کسی میگویند که حرف چه کسی را گوش میدهد. حرف پول موفقیت و شهرت را گوش میدهد! فقط حرف زیبایی را گوش می دهد! من باید زیبا باشم!(ادامه دارد...)
قسمت دوم : یقین و تسلیم :
اینها دوزار نمیدهند. فقط سوء استفاده میکنند. به کدام اندیشه؟!
به خودش بفروش. به صاحب هستی. همه چیزت را به او بده. راحت میشوی. نفس راحت میکشی. چرا؟ چون که از این به بعد خدا باید حواسش به مال خودش باشد. کالبد موجودمان و زندگیمان همه در اختیار خداوند قرار گرفته است.
پس هر اتفاقی بخواهد برای ما بیفتد، صاحبش باید دنبالش برود. صاحب اصلی باید حواسش باشد. مثلاً غذای شخص به موقع برسد. رزقش را به موقع بدهید. اتفاقاتی که برای او میافتد را به موقع حل کنید.پزشک به موقع برایش بیاورید. مگر اینطور نیست؟
برای همین کسانی که خودشان را به خدا نفروختند، ضرر میکنند. ولی انسانی که خودش را تسلیم خدا کرده است و مُهر خدا را بر پیشانی خود زده است، میگوید که: هر اتفاقی برای من بیفتد باید بروم صاحب اصلی را پیدا کنم و صاحب اصلی باید بیاید و احقاق حق کند.
اینطور که بشود خیال شخص تسلیم شده راحت است.
و بدان که بهترین لذتها را فقط این افراد میبرند. چون فکر و خیال ندارند. فکر و خیالی که دیگران دارند را این افراد ندارند.
دیگران که هنوز خودشان را به خدا نفروخته اند، باید بروند دنبال نان. خودش باید برود دنبال حل کردن مسائل. اصلاً نمیتواند اسم خدا را بیاورد. که چه رابطهای با او می تواند داشته باشد، چون هنوز بنده خدا نیست. آن شخص بنده ذهنش است. خدا هم به آن شخص می گوید که بنده هر که هستی برو و از آن بخواه. برای همین است که دعای خیلی از افراد مستجاب نمی شود.
بنده به کسی میگویند که حرف چه کسی را گوش میدهد. حرف پول موفقیت و شهرت را گوش میدهد! فقط حرف زیبایی را گوش می دهد! من باید زیبا باشم!(ادامه دارد...)
- ۷۳۳
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط