꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂
꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂
𝙥𝙖𝙧𝙩¹⁷
اینو گفت و همشون خفه شدن رفتم سمت یون تک تیر اندازو ازش گرفتم.....
روی زمین نه چندان تمیز دراز کشیدم یون خودش فشنگ هارو قرار داده بود...
پایه ی تفنگ رو روی زمین گذاشتم و چشم چپمو بستم و با چشم راستم روی هدفم متمرکز شدم ضامنو کشیدم
انگشتم که روی ماشه بود داشت میلرزید و بوم اولی دقیق خورد به قرمزه...
دومی سومی چهارمی پنجمی و........
همشون به نقطه قرمز خوردن و تمام انگار به اصلیت خودم برگشته بود پاشدم و لباسمو که هاکی شده بود و تکوندم....
سرمو بالا اوردم که دیدم....
پسرا همشون دهنشون مثل گرگه مرحوم تو میک میک باز شده بود مین هو هم اصلا برگ براش نمونده بود..
اخییی بره بمیره پسره ایکبیری....
یون: کارت عالی بود ا/ت معلومه اولین بارت نیست با ماژولار کار میکنی.
ا/ت: اره چند بار تو کلوپ امتحانش کردم.
یون: حدس میزدم خب ساعت 5و نیمه برین تو زمین سرد کنید بعد برین تو اتاقاتون....
دیدم اونیکی گروه هم دارن میان بعد یه نیم ساعت سرد کردیم و رفتیم بالا تو اتاقامون...
یه دوشه نیم ساعته گرفتم و رفتم تو تختم دراز کشیدم ویکی از کتابام که تو ساک بود و برداشتم
و شروع کردم به خوندن
صدای در اومد درو باز کردم دیدم شامو اوردن غذارو گرفتم
و خوردم و رفتم رو تخت و دراز کشیدم به فردا و روزای بعدش فکر کردم که یهو
چشام رو افتاد و خوابم برد.....
𝙥𝙖𝙧𝙩¹⁷
اینو گفت و همشون خفه شدن رفتم سمت یون تک تیر اندازو ازش گرفتم.....
روی زمین نه چندان تمیز دراز کشیدم یون خودش فشنگ هارو قرار داده بود...
پایه ی تفنگ رو روی زمین گذاشتم و چشم چپمو بستم و با چشم راستم روی هدفم متمرکز شدم ضامنو کشیدم
انگشتم که روی ماشه بود داشت میلرزید و بوم اولی دقیق خورد به قرمزه...
دومی سومی چهارمی پنجمی و........
همشون به نقطه قرمز خوردن و تمام انگار به اصلیت خودم برگشته بود پاشدم و لباسمو که هاکی شده بود و تکوندم....
سرمو بالا اوردم که دیدم....
پسرا همشون دهنشون مثل گرگه مرحوم تو میک میک باز شده بود مین هو هم اصلا برگ براش نمونده بود..
اخییی بره بمیره پسره ایکبیری....
یون: کارت عالی بود ا/ت معلومه اولین بارت نیست با ماژولار کار میکنی.
ا/ت: اره چند بار تو کلوپ امتحانش کردم.
یون: حدس میزدم خب ساعت 5و نیمه برین تو زمین سرد کنید بعد برین تو اتاقاتون....
دیدم اونیکی گروه هم دارن میان بعد یه نیم ساعت سرد کردیم و رفتیم بالا تو اتاقامون...
یه دوشه نیم ساعته گرفتم و رفتم تو تختم دراز کشیدم ویکی از کتابام که تو ساک بود و برداشتم
و شروع کردم به خوندن
صدای در اومد درو باز کردم دیدم شامو اوردن غذارو گرفتم
و خوردم و رفتم رو تخت و دراز کشیدم به فردا و روزای بعدش فکر کردم که یهو
چشام رو افتاد و خوابم برد.....
- ۱۱.۶k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط