{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابای ات پس جا نزن فردا هر کسی اگه بهت نه گفت اهمیت ند

بابای ا/ت: پس جا نزن… فردا هر کسی اگه بهت نه گفت اهمیت نده… به نگاها توجه نکن ..تو متفاوتی ..از نظر کشور و چهره و نوع فرهنگ متفاوتی اما من قبولت دارم ..من حاضرم دخترمو بهت بدم بشرطی که نشون بدی واقعا میخوایش و دوسش داری.. جلوی نگاه ها قوی بمون کوک… ممکنه خیلیا با نگاهاشون ..با سوالای عجیبشون ناراحتت کنن.. باید پیش ا/ت بمونی… البته که تو خیلی خوشتیپ و جذابی پس مطمئن باش اینارو بخاطر تفاوت چهره نگفتم ..به هر حال فامیل و اقوام ممکنه ناراحتت کنن… میدونم با ناراحت شدن تو ا/ت ناراحت میشه ..پس قوی بمون تا دخترم بتونه بهت تکیه بده
×من ..میدونم.. خیالتون راحت ..من ا/ت رو راحت به دست نیاوردم که الان بخاطر حرف اقوام بخوام از دستش بدم ..من ..دخترتونو خیلی دوست دارم ..اون همیشه میتونه به من تکیه کنه
بابای ا/ت: میدونم پسرم
+بابا گفتی پسرم??!
بابای ا/ت: حالا دیگه پسر منم هستی(لبخند زد)
مادر ا/ت: خب بیاین یه چیزی بخوریمو بعدشم بخوابیم فردا صبح زود میریم تهران ..با خودتون یکی دودست لباس ببرین ..ممکنه یکی دوروز اونجا بمونیم
+باشه مامان
بعد از شام همه خوابیدیمو البته بابا گذاشت کوک تو اتاق من بخوابه اما نه رو تخت ..پایین تخت :)

#loveme°•
دیدگاه ها (۰)

Part61((لیسو (تو کره)) از ماشین پیاده شدمو با همون چشمای اشک...

ته ته:  خواهرجونممممممممممممم… خواهر کوچولوی خودممممممممممم ...

Part60((لیسو)) پامو رو پدال گاز فشار میدادم تا سریع تر برسم ...

حدودا پنج ساعت… خب اینارو بپوشش… ایییش نگاه کن دامنم خیس شد ...

من دوباره اومدم حمایت ها کم ها_دیدار غیر منتظره_ریندو و ا/ت:...

عاشقی و سختی

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط