پارت
پارت۶۸
اونیکس: ماری حالش اصلا اوکی نبود
بزور تونستم آرومش کنم الانم خوابش برد
خدایی خیلی سخته برام ک اینجوری ببینمش و هیچ کاری نکنم
الان بیشترین چیزی ک نیاز داره اهمیت گرفتنه
اینروزا باید حواسم بهش بیشتر باشه
فکرم درگیر بود اصلا خوابم نمیومد نتوستم بخوابم صبح ساعت تقریبا ۷ و نیم بود خوابم برد و الانم برم صبحونه درست کنم
یکم چیز میز درست کردم و برم ماری رو بیدار کنم هرچند بعید میدونم بیدار شه
ماری؟ ماری بلند شو !ماری
عروسکم؟؟
پرنسسم؟؟
نفسم؟ پاشو دیگه معدت درد میگیره پاشو ی چیزی بخور بعد بخواب
قلبمممم؟؟جگرمم؟
جوجه پاشو دیگه زخم معده میگیری!
پا نمیشی ن ؟؟باشه خدت خواستی
بلندش کردم
ماریی**
ساعت ۱۲ بود ک با اذییت های اونیکس پا شدم
هوففف اصلا نذاشت بخوابم
ب درک ک معدم درد میگیرهه
الانم با چشمای عصبانی و نیمه باز زل زدم ب چشاش ک چرا بیدارمم کردهه
ماری:.بذارم زمین!
ن
ماری:گفتم بذارم زمینننننن!
ی بار دیگه با چشات بم اونجوری نگا کنی بقیش گردن خودتع ک چیکار میکنم
ماری:مثلا میخوای چیکار کنی؟ها!
میخورم چشاتو این از اینش
و اینکه باید برییم
ماری*
کوجااااا میبرییییی بذار زمینننننننن
منو گذاشت تو وان پره آب و خیس آب شدم
چه غلطییییی کردییییی اونیکسسسس میکشمتت
اونیکس:خدت پا نشدی اینجوری خوابت کلان میپره
اونیکس من بزور پا شدم الانننن حوصلهه نداشتمممم حموم کنممممم
اونیکس:افتخار میدی؟
برا چیی؟
اونیکس:حمومت کنم ؟
عوضی !
اونیکس:انقدر حرص نخور اعصاب نداریاا
مشکلت؟
اونیکس:هیچی غلط کنم
اصلا قهرم برو گمشو بیرون
اونیکس:ببخشید
بیرون!
اونیکس:غلط کردم ببخشید نفسم
گفتم فهرم نمیفهمی
اونیکس:ببخشید باشع؟
باچشمام تقریبا خوردمش
ولی دیگه حصلع دعوا نداشتم
باشه
اونیکس:ن اینجوری ب چشام نگا کن ببینم واقعا بخشیدی
بخشیدم
اونیکس:مرسی جوجه
عههههه
اونیکس:فقط من حق دارم بهت جوجه بگم اوکی؟کسی دیگه ای گف بگو تخمش کنم
اونیکس:باشه دیگه حموم؟
ا
اونیکس:سکوت یعنی اوکی
بعد از ۱ساعت *
از حموم اومدم بیرون لباس پوشیدم اونیکسم موهامو خشک کرد بعدش رفتیم پایین
ی خانوم پایین وایساده بود
ک اونیکس بش گف
اونیکس:تو چرا اومدی؟مگه من بهتون نگفتم هیجکدوم نیاین
. ببخشید آقا کسی ب من خبر نداده بود
اونیکس:الان فهمیدی، برو!
آروم ب اونیکس گفتم
عه اونیکس چرا سرش داد میزنی؟
اونیکس:اینا سرشون داد نزنی ادم نمیشن!
بعد اینکه خانومه یا همون خدمتکاره رف
اونیکس!
اونیکس:جانم قلبم؟
اون از تو بزرگتره و تو سرش عین وحشیا داد زدی توضیحی نداری؟
اونیکس:ماری جون من ولش
باشه
اونیکس:نارحت شدی؟ باشه ازش معذرت میخوام خوبه؟
مرسی
اونیکس:اوخی جوجه انقدر مهربونی میکنی حسودیم میشه ها!
حسودی
اونیکس:آره هستم حسودی همه کس ک باهات حرفم میزنه رو حسودیم میشه
عشقم؟
اونیکس:جونم؟
میشه دستتو بدی بم ؟
اونیکس:دستم! ام باشه ولی چیکار داری
تو بدع
اونیکس:باش
گازش گرفتم
آخیش دلم خنک شد درد داشت! ولی ببخشید سعی کردم حرصمو تو دستت خالی کنم
اونیکس:آییییی هوفف
ببخشید ولی خوب کردم اعتراض نکن
اونیکس:چش
اونیکس:شیرو گرم میکنم سرد شده بعدش صبحونه بخوریم
باشه
داشت شیرو گرم میکرد رفتم از پشت بغلش کردم
اونیکس:چیزی میخوای قلبم؟
ن فقط همینجوری بمون تکون نخور
اونیکس؟
اونیکس:جانم پرنسسم؟
میخواستم ی چیزی بهت بگم
من بهش قبل شب تولد فکر کردم.
اونیکس:بگو قلبم میشنوم؟
من قبول میکنم ک تو رابطه باشیم یعنی هستیما ولی رسما باشیم
اونیکس:چییییییی؟
روش برگردوند سمتم
اونیکس:جون منننننن؟راس میگییییییی عاشقتممممممممممممممم
بوسم کرد از ذوق اون منم ذوق کردم انتطار همچین واکنشی نداشتممم
بغلم کرد و گف
اونیکس:آخیشششش دیگه بهتتت رسیدمممم دلمم آروم گرففف عمرممم
((شرط برای پارت بعدی
بالای ۱۵ تا لایک
۲۰ تا کامنت
رفقا تا الان بدون شرط واستون پارت گذاشتم ولی ی سریا بودن ک واقعا دمشون گرم حمایت کردن ولی چون حمایت کمه دیگه با شرط پارت میذارم البته اینم بگم ک هر روز ۱ پارت میذارم پس لطفا منم درک کنید ))
اونیکس: ماری حالش اصلا اوکی نبود
بزور تونستم آرومش کنم الانم خوابش برد
خدایی خیلی سخته برام ک اینجوری ببینمش و هیچ کاری نکنم
الان بیشترین چیزی ک نیاز داره اهمیت گرفتنه
اینروزا باید حواسم بهش بیشتر باشه
فکرم درگیر بود اصلا خوابم نمیومد نتوستم بخوابم صبح ساعت تقریبا ۷ و نیم بود خوابم برد و الانم برم صبحونه درست کنم
یکم چیز میز درست کردم و برم ماری رو بیدار کنم هرچند بعید میدونم بیدار شه
ماری؟ ماری بلند شو !ماری
عروسکم؟؟
پرنسسم؟؟
نفسم؟ پاشو دیگه معدت درد میگیره پاشو ی چیزی بخور بعد بخواب
قلبمممم؟؟جگرمم؟
جوجه پاشو دیگه زخم معده میگیری!
پا نمیشی ن ؟؟باشه خدت خواستی
بلندش کردم
ماریی**
ساعت ۱۲ بود ک با اذییت های اونیکس پا شدم
هوففف اصلا نذاشت بخوابم
ب درک ک معدم درد میگیرهه
الانم با چشمای عصبانی و نیمه باز زل زدم ب چشاش ک چرا بیدارمم کردهه
ماری:.بذارم زمین!
ن
ماری:گفتم بذارم زمینننننن!
ی بار دیگه با چشات بم اونجوری نگا کنی بقیش گردن خودتع ک چیکار میکنم
ماری:مثلا میخوای چیکار کنی؟ها!
میخورم چشاتو این از اینش
و اینکه باید برییم
ماری*
کوجااااا میبرییییی بذار زمینننننننن
منو گذاشت تو وان پره آب و خیس آب شدم
چه غلطییییی کردییییی اونیکسسسس میکشمتت
اونیکس:خدت پا نشدی اینجوری خوابت کلان میپره
اونیکس من بزور پا شدم الانننن حوصلهه نداشتمممم حموم کنممممم
اونیکس:افتخار میدی؟
برا چیی؟
اونیکس:حمومت کنم ؟
عوضی !
اونیکس:انقدر حرص نخور اعصاب نداریاا
مشکلت؟
اونیکس:هیچی غلط کنم
اصلا قهرم برو گمشو بیرون
اونیکس:ببخشید
بیرون!
اونیکس:غلط کردم ببخشید نفسم
گفتم فهرم نمیفهمی
اونیکس:ببخشید باشع؟
باچشمام تقریبا خوردمش
ولی دیگه حصلع دعوا نداشتم
باشه
اونیکس:ن اینجوری ب چشام نگا کن ببینم واقعا بخشیدی
بخشیدم
اونیکس:مرسی جوجه
عههههه
اونیکس:فقط من حق دارم بهت جوجه بگم اوکی؟کسی دیگه ای گف بگو تخمش کنم
اونیکس:باشه دیگه حموم؟
ا
اونیکس:سکوت یعنی اوکی
بعد از ۱ساعت *
از حموم اومدم بیرون لباس پوشیدم اونیکسم موهامو خشک کرد بعدش رفتیم پایین
ی خانوم پایین وایساده بود
ک اونیکس بش گف
اونیکس:تو چرا اومدی؟مگه من بهتون نگفتم هیجکدوم نیاین
. ببخشید آقا کسی ب من خبر نداده بود
اونیکس:الان فهمیدی، برو!
آروم ب اونیکس گفتم
عه اونیکس چرا سرش داد میزنی؟
اونیکس:اینا سرشون داد نزنی ادم نمیشن!
بعد اینکه خانومه یا همون خدمتکاره رف
اونیکس!
اونیکس:جانم قلبم؟
اون از تو بزرگتره و تو سرش عین وحشیا داد زدی توضیحی نداری؟
اونیکس:ماری جون من ولش
باشه
اونیکس:نارحت شدی؟ باشه ازش معذرت میخوام خوبه؟
مرسی
اونیکس:اوخی جوجه انقدر مهربونی میکنی حسودیم میشه ها!
حسودی
اونیکس:آره هستم حسودی همه کس ک باهات حرفم میزنه رو حسودیم میشه
عشقم؟
اونیکس:جونم؟
میشه دستتو بدی بم ؟
اونیکس:دستم! ام باشه ولی چیکار داری
تو بدع
اونیکس:باش
گازش گرفتم
آخیش دلم خنک شد درد داشت! ولی ببخشید سعی کردم حرصمو تو دستت خالی کنم
اونیکس:آییییی هوفف
ببخشید ولی خوب کردم اعتراض نکن
اونیکس:چش
اونیکس:شیرو گرم میکنم سرد شده بعدش صبحونه بخوریم
باشه
داشت شیرو گرم میکرد رفتم از پشت بغلش کردم
اونیکس:چیزی میخوای قلبم؟
ن فقط همینجوری بمون تکون نخور
اونیکس؟
اونیکس:جانم پرنسسم؟
میخواستم ی چیزی بهت بگم
من بهش قبل شب تولد فکر کردم.
اونیکس:بگو قلبم میشنوم؟
من قبول میکنم ک تو رابطه باشیم یعنی هستیما ولی رسما باشیم
اونیکس:چییییییی؟
روش برگردوند سمتم
اونیکس:جون منننننن؟راس میگییییییی عاشقتممممممممممممممم
بوسم کرد از ذوق اون منم ذوق کردم انتطار همچین واکنشی نداشتممم
بغلم کرد و گف
اونیکس:آخیشششش دیگه بهتتت رسیدمممم دلمم آروم گرففف عمرممم
((شرط برای پارت بعدی
بالای ۱۵ تا لایک
۲۰ تا کامنت
رفقا تا الان بدون شرط واستون پارت گذاشتم ولی ی سریا بودن ک واقعا دمشون گرم حمایت کردن ولی چون حمایت کمه دیگه با شرط پارت میذارم البته اینم بگم ک هر روز ۱ پارت میذارم پس لطفا منم درک کنید ))
- ۳.۳k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط