تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۱۷
تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۱۷
حلقه ها رو انداختن انگشت هاشون حلقه ات خیلی زیبا بود و حلقه اونجی هم زیبا بود دینا با لباس های مشکی زیبایی که پوشیده بود سمته ات دوید ات هم خم شد و رو گونش رو بوس کرد
دینا : مامانی
ات با این حرف دینا احساسی شد و اون رو در آغوشش گرفت
ات : فرسته من
دینا از ات جدا شد و سمته جیمین رفت جیمین اون رو از رویه زمین بلند کرد و بغلش کرد
جیمین : کوچولوم
دینا : بابایی من خیلی خوستیپ سده
جیمین : کوچولوی منم خیلی خوشگل شده
مهمان ها کم کم میرفتن ات هم چند قدمی از جیمین فاصله گرفت و به سمته پله ها رفت بدون نگاه کردن به پشته سرش به اتاق اش رفت جیمین که رفتن ات رو تماشا میکرد نفسه کلافی کشید و روبه اونجی کرد
جیمین : بریم
اونجی که مشغول حرف زدن با یونگی بود روبه جیمین کرد
اونجی : باشه هیونگ هرجور تو میخواهی
جیمین : من میرم به مادر و پدر میگم
دست دینا رو گرفت و از آنجا رفت
یونگی : میری
اونجی : آره هیونگ میگه بریم
یونگی بوسه ای را رویه گونه اونجی گذاشت و دست هایش را گرفت
یونگی : باشه پس بعدن میبینمت
اونجی با خجالت خداحافظی کرد و با جیمین از سالن بیرون رفتن جیمین درحالی که دینا تویه بغلش بود سوار ماشین شد اونجی هم سوار ماشین جیمین شد حرکت کردن سمته عمارت شون
تا می رسیدن به عمارت جیمین سکوت کرده بود
دست هایش را سفت رویه فرمون گرفته بودن و رانندگی میکرد
به عمارت رسیدن دینا تو بغل جیمین خوابش برده بود
از ماشین پیاده شدن جیمین دینا رو برد اتاق خواب اش
بقیه هم رفتن اتاق هاشون
اونجی لباس هاشو عوض کرد و از اتاق اش خارج شد سمته اتاق جیمین رفت و وارده اتاق شد جیمین رو دید که تویه بالکن اتاق اش ایستاده و دست هایش را گذاشته بود رویه میله های بالکن به سمتش قدم برداشت و کنارش ایستاد
جیمین : نخوابیدی
اونجی : خوابم نبرد
جیمین باز هم سکوت کرد تو این مدتی که از آن جدا شده بود کارش شده بود سکوت کردن اونجی که از این حال داداشش خیلی ناراحت بود دست اش را گذاشت رویه دست جیمین
اونجی : هیونگ چرا آنقدر خودت رو اذیت میکنی مسئول این حال تو منم اگه من
جیمین : هیسسس هیچی بخاطر تو نیست
اونجی : هیونگ میتونی از اول شروع کنی همه چی رو میتونی درست کنی
جیمین با ناراحتی گفت
جیمین : هیچی درست نمیشه
اونجی هیونگ اش را در آغوش اش گرفت جیمین هم خواهرش را بغل کرده بود خیلی از دوری ات و شکستن قلب اش ناراحت بود
اونجی : همه چی درست میشه ....
اسلاید ها پست بعدی
حلقه ها رو انداختن انگشت هاشون حلقه ات خیلی زیبا بود و حلقه اونجی هم زیبا بود دینا با لباس های مشکی زیبایی که پوشیده بود سمته ات دوید ات هم خم شد و رو گونش رو بوس کرد
دینا : مامانی
ات با این حرف دینا احساسی شد و اون رو در آغوشش گرفت
ات : فرسته من
دینا از ات جدا شد و سمته جیمین رفت جیمین اون رو از رویه زمین بلند کرد و بغلش کرد
جیمین : کوچولوم
دینا : بابایی من خیلی خوستیپ سده
جیمین : کوچولوی منم خیلی خوشگل شده
مهمان ها کم کم میرفتن ات هم چند قدمی از جیمین فاصله گرفت و به سمته پله ها رفت بدون نگاه کردن به پشته سرش به اتاق اش رفت جیمین که رفتن ات رو تماشا میکرد نفسه کلافی کشید و روبه اونجی کرد
جیمین : بریم
اونجی که مشغول حرف زدن با یونگی بود روبه جیمین کرد
اونجی : باشه هیونگ هرجور تو میخواهی
جیمین : من میرم به مادر و پدر میگم
دست دینا رو گرفت و از آنجا رفت
یونگی : میری
اونجی : آره هیونگ میگه بریم
یونگی بوسه ای را رویه گونه اونجی گذاشت و دست هایش را گرفت
یونگی : باشه پس بعدن میبینمت
اونجی با خجالت خداحافظی کرد و با جیمین از سالن بیرون رفتن جیمین درحالی که دینا تویه بغلش بود سوار ماشین شد اونجی هم سوار ماشین جیمین شد حرکت کردن سمته عمارت شون
تا می رسیدن به عمارت جیمین سکوت کرده بود
دست هایش را سفت رویه فرمون گرفته بودن و رانندگی میکرد
به عمارت رسیدن دینا تو بغل جیمین خوابش برده بود
از ماشین پیاده شدن جیمین دینا رو برد اتاق خواب اش
بقیه هم رفتن اتاق هاشون
اونجی لباس هاشو عوض کرد و از اتاق اش خارج شد سمته اتاق جیمین رفت و وارده اتاق شد جیمین رو دید که تویه بالکن اتاق اش ایستاده و دست هایش را گذاشته بود رویه میله های بالکن به سمتش قدم برداشت و کنارش ایستاد
جیمین : نخوابیدی
اونجی : خوابم نبرد
جیمین باز هم سکوت کرد تو این مدتی که از آن جدا شده بود کارش شده بود سکوت کردن اونجی که از این حال داداشش خیلی ناراحت بود دست اش را گذاشت رویه دست جیمین
اونجی : هیونگ چرا آنقدر خودت رو اذیت میکنی مسئول این حال تو منم اگه من
جیمین : هیسسس هیچی بخاطر تو نیست
اونجی : هیونگ میتونی از اول شروع کنی همه چی رو میتونی درست کنی
جیمین با ناراحتی گفت
جیمین : هیچی درست نمیشه
اونجی هیونگ اش را در آغوش اش گرفت جیمین هم خواهرش را بغل کرده بود خیلی از دوری ات و شکستن قلب اش ناراحت بود
اونجی : همه چی درست میشه ....
اسلاید ها پست بعدی
- ۲۰.۳k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط