تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۱۶
تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۱۶
بعد از زمان کوتاهی که گذشت یونگی دست ات رو گرفت و از اتاق بیرون رفتن به سمته پله ها رفتن وقتی از پله ها پایین میشدن ات جیمین رو دید که کناره اونجی ایستاده بود با کت شلوار شیکی که پوشیده بود به ات نگاه میکرد
ات دست یونگیو سفت گرفت اون خیلی آروم جوری که فقط ات بشنوه بهش گفت
یونگی : چیزی نیست
هر دو سمته جیمین و اونجی رفتن همینکه جلوشون قرار گرفتن یونگی دست ات رو ول کرد اونجی با لباس های بلند آبی که پوشیده بود دست یونگیو گرفت
ات که همانطوری ایستاده بود جیمین قدمی بهش نزدیک شد و دسته ات رو گرفت با گرفتن دستش لرزی بدنه ات کرد بعضی که کرده بود شدید تر شد اما لحظه ای نگاهی به دست خودش و جیمین کرد ات
مثله قبلاً دست اش گرم نیست سرده سرد تر از چیزی که فکرشو میکردم یعنی.. عشقش نسبت بهم دروغ بود ..
با صدای مادرش از افکارش اومد بیرون
م/ت: دخترم چرا اون لباس رو نپوشیدی
خانم پارک به سمته آنها آمد با دیدن لباس ات شوکه شد
اما بیشتر عصبانی شد
م/ج : این لباسی که نیست که ما فرستادیم چرا اون لباس رو نپوشیدی
ات سر اش رو بالا آورد و صاف تو چشم های خانم پارک زول زد
ات : واسه لباسی که میپوشم از کسی اجازه نمیگیرم حتا اگه اون یه نفر شما باشید
م/ج : باید اجازه بگیری با این لباس های که پوشیدی آبروی ما رو بردی
ات : از اون خوشم نیومد منم اینو پوشیدم
یونگی که کناره ات ایستاده بود با لبخند گفت
یونگی : آفرین خواهری
م/ج: دختره
جیمین : مادر ... بهتر نیست حلقه هارو بندازیم
م/ج: پسرم تو
جیمین : مادر همین کارو بکنید
خانم پارک با عصبانیت از آنها دور شد جیمین با لحن عصبی آروم جوری که فقط ات بشنوه زمزمه کرد
جیمین : دیگه نمیخوام از این کله شق بازی ها در بیاری
ات : تو حق حرف زدن نداری پارک جیمین پس هیچم حرف هات مهم نیستن
صورت اش رو از جیمین برگردوند سعی کرد دست اش رو از دست جیمین جدا کنه اما اون سفت دست اش رو گرفت بود ات بغضش گرفت از این که یه زمان عاشق این فرد بود که الان ازش متنفر بود ات
کاش هیچوقت باهات آشنا نمی شدم پارک جیمین ...
اما الان که از این عصبانی میشی که به حرف هات گوش ندم از این به بعد همین کارو میکنم ... . فقط باعث عصبانیتت میشم .. ..
اسلاید ۲ استایل جیمین
اسلاید ۳ لباس اونجی
بعد از زمان کوتاهی که گذشت یونگی دست ات رو گرفت و از اتاق بیرون رفتن به سمته پله ها رفتن وقتی از پله ها پایین میشدن ات جیمین رو دید که کناره اونجی ایستاده بود با کت شلوار شیکی که پوشیده بود به ات نگاه میکرد
ات دست یونگیو سفت گرفت اون خیلی آروم جوری که فقط ات بشنوه بهش گفت
یونگی : چیزی نیست
هر دو سمته جیمین و اونجی رفتن همینکه جلوشون قرار گرفتن یونگی دست ات رو ول کرد اونجی با لباس های بلند آبی که پوشیده بود دست یونگیو گرفت
ات که همانطوری ایستاده بود جیمین قدمی بهش نزدیک شد و دسته ات رو گرفت با گرفتن دستش لرزی بدنه ات کرد بعضی که کرده بود شدید تر شد اما لحظه ای نگاهی به دست خودش و جیمین کرد ات
مثله قبلاً دست اش گرم نیست سرده سرد تر از چیزی که فکرشو میکردم یعنی.. عشقش نسبت بهم دروغ بود ..
با صدای مادرش از افکارش اومد بیرون
م/ت: دخترم چرا اون لباس رو نپوشیدی
خانم پارک به سمته آنها آمد با دیدن لباس ات شوکه شد
اما بیشتر عصبانی شد
م/ج : این لباسی که نیست که ما فرستادیم چرا اون لباس رو نپوشیدی
ات سر اش رو بالا آورد و صاف تو چشم های خانم پارک زول زد
ات : واسه لباسی که میپوشم از کسی اجازه نمیگیرم حتا اگه اون یه نفر شما باشید
م/ج : باید اجازه بگیری با این لباس های که پوشیدی آبروی ما رو بردی
ات : از اون خوشم نیومد منم اینو پوشیدم
یونگی که کناره ات ایستاده بود با لبخند گفت
یونگی : آفرین خواهری
م/ج: دختره
جیمین : مادر ... بهتر نیست حلقه هارو بندازیم
م/ج: پسرم تو
جیمین : مادر همین کارو بکنید
خانم پارک با عصبانیت از آنها دور شد جیمین با لحن عصبی آروم جوری که فقط ات بشنوه زمزمه کرد
جیمین : دیگه نمیخوام از این کله شق بازی ها در بیاری
ات : تو حق حرف زدن نداری پارک جیمین پس هیچم حرف هات مهم نیستن
صورت اش رو از جیمین برگردوند سعی کرد دست اش رو از دست جیمین جدا کنه اما اون سفت دست اش رو گرفت بود ات بغضش گرفت از این که یه زمان عاشق این فرد بود که الان ازش متنفر بود ات
کاش هیچوقت باهات آشنا نمی شدم پارک جیمین ...
اما الان که از این عصبانی میشی که به حرف هات گوش ندم از این به بعد همین کارو میکنم ... . فقط باعث عصبانیتت میشم .. ..
اسلاید ۲ استایل جیمین
اسلاید ۳ لباس اونجی
- ۱۹.۸k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط