{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت. 5

#پارت. 5
یه نیم ساعتی میشد ک منتظر مونده بودیم، ولی هنوز خبری ازشون نبود، به هانیه گفتم
چرا نمیان پس خسته شدم هانی
گفت
الان ب حسام زنگ میزنم ببینم کجان
یه جوری برگشتم سمتش ک حس کردم مهره های گردنم شکست
با تعجب پرسیدم:
تو کی شماره اونو گرفتی
جوابی بهم نداد و رفت تا به اون حسامه زنگ بزنه
10 دقیقه ام طول کشید خانوم حرف زدنش تموم شه
اومدو گفت
تو راهن ماشینشونو کع پنچر کرده بودی، منتظر بودن اسنپ براشون بیاد یکم طول کشید
چیزی نگفتم و به روبروم نگاه کردم
بعد چند دقیقه احساس کردم کسی پیشم وایساده
برگشتم ک دیدم این آرمانه بود
برگشت سمتمو با لحن حرص دراری گفت
فکر کردی با این کارت من عصبی میشم؟؟ اتفاقا خوشحالم شدم دنبال بهونه بودم با ماشینای دیگم بیام،
حرصی شده بودم، حرصی شده بودم از اینکه فکر میکردم الان اون حرص میخوره و من قاه قاه میخندم بهش ولی نشد ک بشه
دیدگاه ها (۲)

#پارت. 6 بیشتر از این حرص میخوردم ک هانیه برگشت سمتم گفت: عز...

#پارت. 7 از رفتارش خیلی عصبی شدم، اصلا چه دلیلی داشت بهم تنه...

پارت. 4وارد کلاس شدیم روی عقب ترین صندلی نشستم و همه منتظر ا...

#پارت. 3مثل همیشه با یه قیافه عصبانی جلو در منتظر بود از حرک...

عشق در تاریکی 23.< ویو کوک > کل شب به ا/ت فکر میکردم یعنی عا...

چندشاتی.وقتی با دختر عموش رفت بیرون و تو حسادت کردی.با پام ر...

استاد ریاضیات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط