{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک ارتش بی رحم

فیک : ارتش بی رحم
پارت : ۵
.... اگر یکی از بچه های من بتونه از سواره نظام زنده بیرون بیاید اون جولیاست ..
دارم شاخ در می‌آورم به این می‌گویند تعریف درست و حسابی سعی میکنم به این موضوع که از مامان اینجور کارها و تعریف ها بعید است توجهی نکنم و فقط از تعریفی که ازم شده لذت ببرم. میرا جوش می‌آورد 《چند تا از نامزد های سواره نظام توی روز سربازگیری میمیرن، مامان؟ چهل تا؟ پنجاه تا؟ خیلی دلت میخواد یه بچه دیگه ات رو هم خاک کنی؟ 》به لطف مُهر مخصوص مامان که طوفان ساختن است و قدرتش از اژدهایش بهش منتقل شده دمای اتاق پایین می آید و من از سرما خودم را جمع میکنم .
(یه توضیحی بدم مُهر ها قدرت های ویژه ای هستند که هر سوار داره و از اژدهایش بهش منتقل میشه و بقیه توضیحات رو توی داستان میفهمین .)
یاد برادرم که می افتم قلبم می‌گیرد. از پنج سال پیش بِرِنن و اژدهایش در جنگ با شورشی ها در جنوب کشته شدند، هیچ کس جرئت نکرده به خودش یا اژدهایش اشاره کند ولی میرا با احمقانه ترین تصمیم ممکن اینکارو کرده است . مامان من را تحمل می‌کند و به میرا احترام می‌گذارد ولی عاشق بِرِنن بود. بابا هم عاشق تک پسرش بود و درد قفسه سینه اش و مرگش درست کمی بعد از مرگ بِرِنن اتفاق افتاد. مامان دندان هایش را به هم فشار می‌دهد و حس انتقام از نگاهش شروع به باریدن می‌کند، خواهرم آب دهنش رو قورت می‌دهد ولی برای اینکه کم نیاورد او هم به مامان زل می‌زند. می‌گویم: 《مامان، منظورش این نبود که ...》مامان بی توجه به من رو به میرا می‌گوید: قبل از اینکه گزارش کنم بدون مرخصی یگانت رو ترک کردی برو بیرون ستوان . میرا خبردار می‌ایستد و بعد از احترام نظامی روی پاشنه پا میچرخد و هنگام بیرون رفتن کوله کوچکی را برمی‌دارد و اتاق خارج می‌شود. مدت طولانی ای است که من و مامان اینطوری تنها نبوده ایم چشمش به من می افتد نفس عمیقی میکشد و دمای اتاق بالا می‌رود رو می‌کند به من و می‌گوید : تو ویژگی ای داری که همه ندارن تو خیلی تروفرزی و سریع حرکت میکنی ، از پسش برمیای ،همه‌ی اعضای خانواده ریدلی از پسش برمیان . پشت انگشت هایش را می‌کشد روی گونه ام و بفهمی نفهمی پوستم را لمس می‌کند زیر لب می‌گوید: خیلی شبیه پدرتی. بعد سریع گلویش را صاف می‌کند و می‌رود عقب و می‌گوید: تا سه سال کاری به کارت ندارم تا فارغ التحصیلی کارهای زیادی برای انجام دادن داری . آروم لب میزنم : می دونم . با توجه به اینکه الانش هم خیلی کاری به کارم ندارد اصلا قضیه مهمی برایم نیست. یک ابرویش را بالا می اندازد و ادامه میدهد: بخاطر اینکه دختر منی ، جدا از بقیه باهات رفتار نمیکنن اتفاقا حسابی از خجالتت در میان تا خودتو ثابت کنی‌.
می‌گویم حواسم هست و .....

مایل به حمایت ¿
دیدگاه ها (۲)

ولی اون یه نفر..>>>>>>

فیک : ارتش بی رحم پارت : ۴مامان خودداری و وقار معمولش را از ...

فیک : ارتش‌ بی رحم پارت : ۳مامان بلاخره بلند می‌شود .《خب اون...

نقص هایت را می پرستم پارت چهارم

نقص هایت را می پرستم پارت پنجم

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۴از زبان ات دیگه امیدم رو از دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط