#عشق نا خواسته پارت نهم
#عشق نا خواسته پارت نهم
یه ماشین مادربزرگ و پدربزرگ توی یه ماشین مامان کوک بابای کوک مامان ا.ت و بابای ا.ت توی یه ماشین خلاصه سه ماشینی رفتن سمت راه بوسان اولین ماشین پدر بزرگ و مادربزرگ بودن دومی مامان باباها و سومی کوک ا.ت و سان ها و یورا
@:سوپرایز این بود که ا.ت قرار زودتر از وقت زیمانش زایمان کنه 😈
خب بریم سراغ داستانمون
×÷:ما میخوابیم
+-:باشه
+:عزیزم اگه ناراحت نشی من بخوابم
-:نه قشنگم بخواب استراحت کن راه طولانیه هم خودت هم بچه اذیت میشه بیدار باشی پس بخواب
+:باشه نفسم مراقب باش
-:چشم عمرم
@:اره بعد عمرم نفسمای اینا ا.ت خوابش برد ایش شناس بده خدا نمیدونم از سئول تا بوسان چقدر راه ولی خب طولانی چون خودم راه های طولانی خوشم میاد طولانیه 😎😂
+: عزیزم خوابت نمیاد ببین سان ها رو بیدار کنیم تو یکم بخواب
-:باشه
+:سان ها یورا بیاین جلو یکم کوک بخوابه
@:اونا اومدن جلو و کوکو ا.ت رفت پشت و کوک سرش رو گذاشت روی پای ا.ت و خوابش برد (@:ایششششش اصلانم حسودی نکردم 😒)
÷:رسیدیم *بلند*
+:هیس اروم کوک خوابه
÷:بیدارشه کوک بلند شووو
-:چی شده بچه به دنیا اومد کی ا.ت خوبی کی مرده من زندم (تند)
+:عزیزم همه خوبیم توام زنده ای بچه هم توی شکمم حالاحالا ها به دنیا نمیاد (@:فقط خدا میدونه😈)
-:اوههه ترسیدم سان ها مرض داری
÷:*خنده*
-:مرض کوفت بیشعور ازت بزرگترما
÷:ابجیمو میگیرما
-:بیجا کردی زنمه یه بچه داریم ایشالا یه چندتا دیگه هم میاریم
÷:چه خبر مگه کارخونه هست
-:خدابخواد بله
+×:*خنده*
-÷:نخندین (@:سان ها و کوک رو به هم خواهرمو بده )
+×:*جر خوردن از خنده*
-:خواهرم که هنوز باهات عقد نکرده راحت میگیرمش
÷:ایش ا.ت مجبور بودی به این ب.. چیزه ببخشید دیگه هیچی نمیگم (@:حرفشو ادامه نداد چون یورا چپ چپ نگاش کرد)
-:خب بریم کلبه
+:اینجا قراره بمونیم خیلی کوچیکه (ببخشید دیگه قصر نداریم شرمنده +:میزنمتا@:میکشمتا -: مگه میتونی جرعت داری @:نه پسرم من غلط بکنم شما رو عصبی کنم )
داشتیم به سمت کلبه میرفتیم که ....
یهووووو🫣🤯
حمایت کنین ترو خدا کم کم نا اومید میشم که نزارم
شرط: دوتا لایک یکی کامنت
یه ماشین مادربزرگ و پدربزرگ توی یه ماشین مامان کوک بابای کوک مامان ا.ت و بابای ا.ت توی یه ماشین خلاصه سه ماشینی رفتن سمت راه بوسان اولین ماشین پدر بزرگ و مادربزرگ بودن دومی مامان باباها و سومی کوک ا.ت و سان ها و یورا
@:سوپرایز این بود که ا.ت قرار زودتر از وقت زیمانش زایمان کنه 😈
خب بریم سراغ داستانمون
×÷:ما میخوابیم
+-:باشه
+:عزیزم اگه ناراحت نشی من بخوابم
-:نه قشنگم بخواب استراحت کن راه طولانیه هم خودت هم بچه اذیت میشه بیدار باشی پس بخواب
+:باشه نفسم مراقب باش
-:چشم عمرم
@:اره بعد عمرم نفسمای اینا ا.ت خوابش برد ایش شناس بده خدا نمیدونم از سئول تا بوسان چقدر راه ولی خب طولانی چون خودم راه های طولانی خوشم میاد طولانیه 😎😂
+: عزیزم خوابت نمیاد ببین سان ها رو بیدار کنیم تو یکم بخواب
-:باشه
+:سان ها یورا بیاین جلو یکم کوک بخوابه
@:اونا اومدن جلو و کوکو ا.ت رفت پشت و کوک سرش رو گذاشت روی پای ا.ت و خوابش برد (@:ایششششش اصلانم حسودی نکردم 😒)
÷:رسیدیم *بلند*
+:هیس اروم کوک خوابه
÷:بیدارشه کوک بلند شووو
-:چی شده بچه به دنیا اومد کی ا.ت خوبی کی مرده من زندم (تند)
+:عزیزم همه خوبیم توام زنده ای بچه هم توی شکمم حالاحالا ها به دنیا نمیاد (@:فقط خدا میدونه😈)
-:اوههه ترسیدم سان ها مرض داری
÷:*خنده*
-:مرض کوفت بیشعور ازت بزرگترما
÷:ابجیمو میگیرما
-:بیجا کردی زنمه یه بچه داریم ایشالا یه چندتا دیگه هم میاریم
÷:چه خبر مگه کارخونه هست
-:خدابخواد بله
+×:*خنده*
-÷:نخندین (@:سان ها و کوک رو به هم خواهرمو بده )
+×:*جر خوردن از خنده*
-:خواهرم که هنوز باهات عقد نکرده راحت میگیرمش
÷:ایش ا.ت مجبور بودی به این ب.. چیزه ببخشید دیگه هیچی نمیگم (@:حرفشو ادامه نداد چون یورا چپ چپ نگاش کرد)
-:خب بریم کلبه
+:اینجا قراره بمونیم خیلی کوچیکه (ببخشید دیگه قصر نداریم شرمنده +:میزنمتا@:میکشمتا -: مگه میتونی جرعت داری @:نه پسرم من غلط بکنم شما رو عصبی کنم )
داشتیم به سمت کلبه میرفتیم که ....
یهووووو🫣🤯
حمایت کنین ترو خدا کم کم نا اومید میشم که نزارم
شرط: دوتا لایک یکی کامنت
- ۲۳۷
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط