{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قرارداد_دوستانه

#قرارداد_دوستانه

ویو هانا :

جلوی تلوزیون نشستم و به نامجون نگاهی کردم که داشت پیتزا هارو ازپیک میگرفت .

گوشیم رو برداشتم و به پیام لیلی نگاهی انداختم میخواست براش طرح ناخوناشو انتخاب کنم .
ولی میدونستم که در نهایت چیزی که خودش بخواد انتخاب میکنه پس فقط یکی رو براش ریپلای کردم ‌.

نامجون اینبار کنارم نشسته بود .

نامجون : مرغ قارچ و سیر و استیک برای بانو . با سیب زمینی اضافه...

داشت حرف می‌زد که آروم گونه ش رو بوسیدم .

نامجون : این چی بود ؟؟(خنده)

هانا : تو میدونی من چی دوست دارم ، عادتامو میدونی ...

نامجون : چون دوست دارم هانا ، من تورو به اندازه شکوفه های گیلاس دوست دارم .
تورو به اندازه ابر ها دوست دارم .
تورو به اندازه خودکار ابریم دوست دارم .

خودکار رو از توی جیب شلوارک خونگیش درآورد و سمتم گرفت .

نامجون : میخوام چیزی که برام سرشار از خاطره س پیش تو باشه ، توی دستای تو .

خودکار رو از دستش گرفتم .

هانا : تو میدونی که من عاشق ابرام .

خندید و دستش رو سمت کنترل برد .

نامجون : میخوام فیلم ببینم ، تو پیشنهاد کن .

هانا : تا حالا فیلم ایرانی دیدی ؟؟ یعنی میخوام امروز فرهنگمون برات بریزم رو آب آقای کیم (خنده)
دیدگاه ها (۲)

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی : با اینکه از خونه اومده بودم بیرو...

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی : جلوی مانکن های انبوه داخل اتاق و...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا : دستم رو سمت کیفش دراز کردم و پاک...

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی صبح : کوک درو باز کرد و داخل اتاق ...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا : دستش رو از روی کمر لیلی برداشتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط