#قرارداد_دوستانه
#قرارداد_دوستانه
ویو لیلی :
با اینکه از خونه اومده بودم بیرون هنوز دلم درد میکرد .
فقط به خودم فحش میدادم . از سالن بیرون اومدم و شروع کردم به راه رفتن .
حتی فکر اینکه اگه ماشین نیارم قرار نیست تاکسی اینترنتی گیرم بیاد هم نمیکردم .
احساس کردم کم کم داره گریه م میگیره
سرمو پایین انداختم .
حتی لباسامم خیلی نازک و کم بود .
_ : خانوم ببخشید .
هرکی که بود .
میتونستم قسم بخورم که الانه که انگشت هام رو توی دهنش خورد کنم .
تا رومو برگردوندم با کوک مواجه شدم که روی موتورش خم شده بود .
کوک : میتونم برسونمتون ؟؟؟
نگاهم رو ازش دزدیدم و به رو به روم خیره شدم .
باید با سرما و درد کنار میومدم یا باهاش میرفتم...
لیلی : نمیام .
رومو برگردوندم که احساس کردم از روس زمین بلند شدم .
لیلی : یااااا جئون جانگکوک چیکار داری میکنییی.
کوک : وقتی میگم میای یعنی میای . میدونم که نمیتونی با این وضعیت برگردی خونه .
روی پشت موتورش نشستم .
لیلی : آروم برو .
نمیخواستم لمسش کنم ، نمیخواستم هیچ تماسی باهاش داشته باشم .
ولی همین که راه افتاد با شتاب موتور سمتش پرت شدم و دستام رو دور کمرش گرفتم .
کوک : ناخونات قشنگ شد . ولی لطفا دفعه بعد کوتاه ترشون کن . میدونی که چی میگم .
مشتمو آروم روی کمرش کوبیدم .
لیلی : ساکت شو(خنده آروم)
ویو هانا :
آروم تیکه پیتزا رد توی دهنم گذاشتم و سرمو روی شونه نامجون گذاشتم .
هانا : داری گریه میکنی ؟؟؟
نامجون : نه..اره...آخه...وای خدای من...
هانا : بزار یه حقیقتی رو بهت بگم .
من وقتی تینیج بودم روی این بازیگره کراش داشتم .
میدونی خیلی به نظرم آدم جالبی بود .
اخم هاش توی هم رفت و چشم های خیسش رو بهم دوخت .
هانا : نه نامجون...
نامجون : پس که اینطور .
هانا : نهههههه منظورم این نبوددد ، الان من تورو دوست دارممم منظورت چیهه.
نامجون : بخاطر همین میخواستی اینو ببینی؟؟؟؟
هانا : کیم نامجون .
دستم رو قاب صورتش کردم و چشم هام رو موازی با چشم هاش قرار دادم .
هانا : تنها کسی که مت میتونم تا این اندازه دوستش داشته باشم تویی فقط تو ، بیشتر ازابرا ، بیشتر لز کاراته، بیشتر از توت فرنگی ، بیشتر از همه چیز...
چشم هاش آروم شد .
جلوتر اومد و بوسه ای روی پیشونیم کاشت .
ویو لیلی :
با اینکه از خونه اومده بودم بیرون هنوز دلم درد میکرد .
فقط به خودم فحش میدادم . از سالن بیرون اومدم و شروع کردم به راه رفتن .
حتی فکر اینکه اگه ماشین نیارم قرار نیست تاکسی اینترنتی گیرم بیاد هم نمیکردم .
احساس کردم کم کم داره گریه م میگیره
سرمو پایین انداختم .
حتی لباسامم خیلی نازک و کم بود .
_ : خانوم ببخشید .
هرکی که بود .
میتونستم قسم بخورم که الانه که انگشت هام رو توی دهنش خورد کنم .
تا رومو برگردوندم با کوک مواجه شدم که روی موتورش خم شده بود .
کوک : میتونم برسونمتون ؟؟؟
نگاهم رو ازش دزدیدم و به رو به روم خیره شدم .
باید با سرما و درد کنار میومدم یا باهاش میرفتم...
لیلی : نمیام .
رومو برگردوندم که احساس کردم از روس زمین بلند شدم .
لیلی : یااااا جئون جانگکوک چیکار داری میکنییی.
کوک : وقتی میگم میای یعنی میای . میدونم که نمیتونی با این وضعیت برگردی خونه .
روی پشت موتورش نشستم .
لیلی : آروم برو .
نمیخواستم لمسش کنم ، نمیخواستم هیچ تماسی باهاش داشته باشم .
ولی همین که راه افتاد با شتاب موتور سمتش پرت شدم و دستام رو دور کمرش گرفتم .
کوک : ناخونات قشنگ شد . ولی لطفا دفعه بعد کوتاه ترشون کن . میدونی که چی میگم .
مشتمو آروم روی کمرش کوبیدم .
لیلی : ساکت شو(خنده آروم)
ویو هانا :
آروم تیکه پیتزا رد توی دهنم گذاشتم و سرمو روی شونه نامجون گذاشتم .
هانا : داری گریه میکنی ؟؟؟
نامجون : نه..اره...آخه...وای خدای من...
هانا : بزار یه حقیقتی رو بهت بگم .
من وقتی تینیج بودم روی این بازیگره کراش داشتم .
میدونی خیلی به نظرم آدم جالبی بود .
اخم هاش توی هم رفت و چشم های خیسش رو بهم دوخت .
هانا : نه نامجون...
نامجون : پس که اینطور .
هانا : نهههههه منظورم این نبوددد ، الان من تورو دوست دارممم منظورت چیهه.
نامجون : بخاطر همین میخواستی اینو ببینی؟؟؟؟
هانا : کیم نامجون .
دستم رو قاب صورتش کردم و چشم هام رو موازی با چشم هاش قرار دادم .
هانا : تنها کسی که مت میتونم تا این اندازه دوستش داشته باشم تویی فقط تو ، بیشتر ازابرا ، بیشتر لز کاراته، بیشتر از توت فرنگی ، بیشتر از همه چیز...
چشم هاش آروم شد .
جلوتر اومد و بوسه ای روی پیشونیم کاشت .
- ۶۴۶
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط