{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قرارداد_دوستانه

#قرارداد_دوستانه

ویو لیلی :

جلوی مانکن های انبوه داخل اتاق وایساده بودم .
چیزی به فشن شوی آخر سال شرکت نمونده بود .

کتم رو برداشتم و از اتاق طراحی شرکت خارج شدم .

کیفم رو توی دستم گرفته بودم و دنبال خودم روی زمین میکشیدم .
توی تمام بدنم احساس درد میکردم .
ساعت ها بود که سر پا وایساده بودم .

ویو هانا :

چشم هام رو روی میزن چرخوندم . انبوه کاغذ هایی که روی میزم بود باعث می‌شد دیوونه شم .
موهام رو بالای سرم محکم بسته بودم و به هیچی جز اینکه کارام با این برگه ها تمون شه و بذارمشون یه گوشه فکر نمیکردم .

صدای چرخش دستگیره در رشته افکارمون پاره کرد .
لیلی از چهارچوب در وارد اتاق شد .
موهای طلایی و قهوه ای سوخته ش رو بالای سرش گوجه ای کرده بود .
چتری ها بخش هایی از گوشه موهاش روی صورتش ریخته بود .

کیفش رو مثل دیسک روی مبل چرم گوشه دفتر پرت کرد و کفش های پاشنه دارش رو توی دستاش گرفت .

سمت مبل رفت و خودش رو روش پرت کرد .

لیلی : گشنمه.

هانا : میدونم ، منم همینطور.

لیلی : میشه بریم غذا بخوریم ؟؟؟

هانا : خیلی سرم شلوغه لیلی ، فکر نکنم .

لیلی : بگیم غذا رو بیارن ؟؟؟ مرغ سوخاری میخوری ؟؟؟

همیشه روی چیزایی دست میزاشت که میدونست نمیتونم در برابرش مقاومت کنم .

هانا : خودت جوابتو میدونی دیگه چرا میپرسی ؟؟؟

ویو ۱ ساعت بعد :

روی مبل رو به روی لیلی نشسته بودم .
برگه هارو گذاشته بودم کنارم و مشغول خوندنشون بودم .

اصلا به لیلی نگاه نمیکردم .
تنها چیزی که باعث شد توی اون لحظه نگاهم رو بهش بدوزم این بود که عین دیوونه ها داشت گریه میکرد .

بطری شراب رو توی بغلش گرفته بود .

مدادچشم مشکی و ریمل روی صورتش ریخته بود باعث شده بود شبیه هیولاهای فیلم های ترسناک بشه .

هانا : راحت میتونی توی فیلم حلقه نقش بگیری .
چه مرگته...
دیدگاه ها (۶)

#قرارداد_دوستانه ویو هانا : دستش رو پشت پلک هاش کشید و اشک ه...

#قرارداد_دوستانهویو هانا : آروم گوشی رو روی میز گذاشتم، هیچ ...

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی : با اینکه از خونه اومده بودم بیرو...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا : جلوی تلوزیون نشستم و به نامجون ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط