ادامه پارت 57
ادامه پارت 57
از اتاق خارج شد و سمته حمام رفت بلافاصله جلوی در حمام ایستاد و تقی به در زد جیمین : ات لباس آوردم برات
دختره که لباس هایش را از تن کشیده و تویه وان بود با شنیدن صدای جیمین سریع از وان بیرون اومد سمته درب رفت خیلی آروم درو باز کرد و فقط دست خیسش رو از لایه در بیرون کرد جیمین لباس و وسایلی که آورده بود داد دسته دختره
سریع درو بست پشته در ایستاد ات با صدای آرومی درحالیکه جیمین هم تیکه به در ایستاده بود لب زد ات : استاد پارک معذرت میخوام بخاطر اون قاب عکسی که شکستم........ لحظه ای سکوت حکم فرما شد هیچکدوم شون سخنی نمی گفتن تا اینکه جیمین بعد از کشیدن نفس عمیقی همانطوری که به درب حمام تکیه داده بود لب زد
جیمین : گذشته ها گذشته پس توهم فراموش کن
تنها همین حرف لازم بود تا جیمین آنجا را ترک کند به قدم های بلند اش از آنجا رفت دختره که از رفتن جیمین مطمئن شده بود دوباره قدم برداشت سمته وان با دیدن لباس زیری که همراه لباسی بود که براش آورده بود از تعجب دوتا چشم هایش چهار تا شدن چند دفعه پلک زد ات : نهههه آبروم رفت استاد پارک واسم اینا رو آورد
از خجالت گل کردن گونه هایش را حس میکرد پاهایش را چند دفعه یه زمین کوبید به آینه روبه رو اش نگاه کرد به خودش هشدار داد ات : آروم باش کانگ ات تو ارس نخواستی که واست بیاره خودش آورد.... آره باید به خودم مسلط باشم اما هرچی نباشه اون یه پسر و منم یه دخترم الان ما تو خونه تنهاییم اگه یهو وسوسه بشی ... نه نه به چی داری فکر میکنی اون استاد پارکه ... واییییی الان چیکار کنم
از اتاق خارج شد و سمته حمام رفت بلافاصله جلوی در حمام ایستاد و تقی به در زد جیمین : ات لباس آوردم برات
دختره که لباس هایش را از تن کشیده و تویه وان بود با شنیدن صدای جیمین سریع از وان بیرون اومد سمته درب رفت خیلی آروم درو باز کرد و فقط دست خیسش رو از لایه در بیرون کرد جیمین لباس و وسایلی که آورده بود داد دسته دختره
سریع درو بست پشته در ایستاد ات با صدای آرومی درحالیکه جیمین هم تیکه به در ایستاده بود لب زد ات : استاد پارک معذرت میخوام بخاطر اون قاب عکسی که شکستم........ لحظه ای سکوت حکم فرما شد هیچکدوم شون سخنی نمی گفتن تا اینکه جیمین بعد از کشیدن نفس عمیقی همانطوری که به درب حمام تکیه داده بود لب زد
جیمین : گذشته ها گذشته پس توهم فراموش کن
تنها همین حرف لازم بود تا جیمین آنجا را ترک کند به قدم های بلند اش از آنجا رفت دختره که از رفتن جیمین مطمئن شده بود دوباره قدم برداشت سمته وان با دیدن لباس زیری که همراه لباسی بود که براش آورده بود از تعجب دوتا چشم هایش چهار تا شدن چند دفعه پلک زد ات : نهههه آبروم رفت استاد پارک واسم اینا رو آورد
از خجالت گل کردن گونه هایش را حس میکرد پاهایش را چند دفعه یه زمین کوبید به آینه روبه رو اش نگاه کرد به خودش هشدار داد ات : آروم باش کانگ ات تو ارس نخواستی که واست بیاره خودش آورد.... آره باید به خودم مسلط باشم اما هرچی نباشه اون یه پسر و منم یه دخترم الان ما تو خونه تنهاییم اگه یهو وسوسه بشی ... نه نه به چی داری فکر میکنی اون استاد پارکه ... واییییی الان چیکار کنم
- ۲۱.۲k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط