{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش خیال بودم

چه خوش خیال بودم
که همیشه فکرمی کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد!!
یکباره جا خوردم ...
وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد:
هی...تو...آزادی...!
وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد!
دیدگاه ها (۴)

My nurse

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

سناری:مرگ پنهان/پارت¹⁰**ایزوکو**آروم چشمامو باز کردم. سرم در...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

تک پارتی

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_14🍷🎸آروم آروم وارد پ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 167♡⁠。⁠)⁩هوا رو...

part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط