{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک عشق ناخواسته

"فیک عشق ناخواسته"
پارت ۱۵
ا/ت: نگران نباش خوبم(خنده)
یونا: حالا چی بهت گفت؟
ا/ت: بهم گفت که فردا منو میبره تا خانوادمو ببینم.(خوشحال)
یونا: واقعا خیلی خر شانسی.
ا/ت: چرا؟
یونا: تو تنها کسی هستی تو این عمارت که ارباب اینقدر بهت اهمیت میده.
ا/ت: واقعا؟
یونا: آره دیگه خنگول از این رفتاراش میشه فهمید که دوست داره.
ا/ت: واووو.
یونا: آره تا حالا ارباب به خاطره هیچ دختری سر ما داد نزده بود.
ا/ت: پس به خاطره همینه که این دخترا اینجوری نگام میکنن.
یونا: اونا رو جدی نگیر، اونا فقط حسودی میکنن که ارباب تو رو دوست داره و باهاشون اونطوری رفتار کرده.
ا/ت: آها.
یهو یکی از اونا اومد سمت ا/ت.
جیا: هوی فک نکن چون تونستی دل اربابو ببری میتونی واسه ما رئیس بازی در بیاری.(پرو)
ا/ت: من همچین چیزی نگفتم.
جیا: نه بیا بگو.
ا/ت: باشه حالا که خودت اصرار داری میگم.
جیا: دختره ی پرو.
ا/ت: به پایه پروییه شما نمیرسم.
جیا: شرتو کم میکنم از این عمارت.
ا/ت: منتظر میمونم.
اون دختر با چشم غره از اونجا رفت.
یونا: آفرین خوب جوابشو دادی بزن قدش.
ا/ت:(لبخند) 🙏
دیدگاه ها (۴)

"فیک عشق ناخواسته" پارت۱۶ا/ت: خوب دیگه بریم سر کار. یونا: را...

"فیک عشق ناخواسته" پارت ۱۸اون عوضی اینجا چیکار میکنه. رفتم س...

"فیک عشق ناخواسته" پارت۱۴"ویوی ا/ت" دیگه خسته شده بودمو دست ...

"فیک عشق ناخواسته" پارت۱۳ همون جور که یونا بغلم کرده بود خ.م...

love Between the Tides⁶³تهیونگ: دکتر اشتباه شده من مطمئنم اش...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

love Between the Tides⁶⁷یونا دستشو زد به کمرم و خواست منو از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط