( ظهور ازدواج )
( ظهور ازدواج )
پارت ۹۷
خوني بود.. ملافه اونم کثیف کرده بودم. لرزون رفتم ملافه توي اتاق خودمم اوردم و جفتشون رو ماشين لباسشويي انداختم و روشنش کردم.
توي اصلا اشتهايي به خوردن هيچي نداشتم. نمیتونستم بخورم
اونقدر دردم شدید بود که حتی نمیتونستم خوب راه برم... رفتم گوشه عقب رفته سالن راحتیش گوشه دیوار روي زمین نشستم و خودمو گوله کردم. شکمم مدام به هم میپیچ
صداي چرخش کلید رو شنیدم. وااي...
چقدر زود اومد.. تند زانوهامو بغل کردم و چشمامو بستم و لبامو گاز گرفتم. خدایا..نمیتونم تو روش نگاه کنم.
خصوصی ترین مسئله زندگیم رو براي کسي که یه
است شوهرم شده اسمس کردم.. دیشب اونطور و..الانم که...
حس کردم میخوام اب شم برم تو زمین.. رفت سمت اتاقم.
در اتاقم تا آخر باز بود. احتمالا با ندیدنم تو اتاق صدام زد
جیمین :الا..
توان دهن باز کردن نداشتم.
صداي پاش اومد این سمت و بلند گفت
جیمین :کجايي؟
از کنارم رد شد و پشتشو بهم کرد که خيلي اروم گفتم
الا : اینجام..
پارت ۹۷
خوني بود.. ملافه اونم کثیف کرده بودم. لرزون رفتم ملافه توي اتاق خودمم اوردم و جفتشون رو ماشين لباسشويي انداختم و روشنش کردم.
توي اصلا اشتهايي به خوردن هيچي نداشتم. نمیتونستم بخورم
اونقدر دردم شدید بود که حتی نمیتونستم خوب راه برم... رفتم گوشه عقب رفته سالن راحتیش گوشه دیوار روي زمین نشستم و خودمو گوله کردم. شکمم مدام به هم میپیچ
صداي چرخش کلید رو شنیدم. وااي...
چقدر زود اومد.. تند زانوهامو بغل کردم و چشمامو بستم و لبامو گاز گرفتم. خدایا..نمیتونم تو روش نگاه کنم.
خصوصی ترین مسئله زندگیم رو براي کسي که یه
است شوهرم شده اسمس کردم.. دیشب اونطور و..الانم که...
حس کردم میخوام اب شم برم تو زمین.. رفت سمت اتاقم.
در اتاقم تا آخر باز بود. احتمالا با ندیدنم تو اتاق صدام زد
جیمین :الا..
توان دهن باز کردن نداشتم.
صداي پاش اومد این سمت و بلند گفت
جیمین :کجايي؟
از کنارم رد شد و پشتشو بهم کرد که خيلي اروم گفتم
الا : اینجام..
- ۱۹.۰k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط