تقدیم به همه اونایی که منو لایک میکنن
تقدیم به همه اونایی که منو لایک میکنن
░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░█████████ ░░███████░░░░░░░░░░███▒▒▒▒▒▒▒▒███ ░░█▒▒▒▒▒▒█░░░░░░░███▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒███ ░░░█▒▒▒▒▒▒█░░░░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░░░░█▒▒▒▒▒█░░░██▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒███ ░░░░░█▒▒▒█░░░█▒▒▒▒▒▒████▒▒▒▒████▒▒▒▒▒▒██ ░░░█████████████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░░░█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒██ ██▒▒▒███████████▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒██ █▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒████████▒▒▒▒▒▒▒██ ██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░█▒▒▒███████████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█ ░░████████████░░░█████████████████
سلامتی دختری که گرسنگی رو تحمل کرد ،
با پول غذاش شارژ خرید تا با عشقش صحبت کنه…
“برگرفته از کتاب تخیلی دلفین ها روپایی می زنن
صبح یه غلطی کردم یه لیوان آب یخ ریختم رو مامانم گفتم من شما رو به چالش اب یخ دعوت میکنم ^_^
فوحشایی که خوردم هیچی :|
از صبح نشسته دمه اشپزخونه میگه مامان هستم شما رو به چالش گشنگی دعوت میکنم :|
توروخدا یکی یه لقمه نون بده دستم مردم از گشنگی
دیشب واس دخترعمم که سی وسه سالشه
بعد مدتها یه خواستگار اومد،
اونم ،یه آقای باشخصیت و پولدار و تحصیلکرده!!!
چه ذوقی داشت بنده خدا
منو پسر عمه و دختر عمم هم 3تایی از چند ساعت قبل رفتیم تو کمد دیواری رختخوابا نشستیم تا هروخ اومدن دوتایی حرف بزنن طرفو ببینیم.
آغا نمیدونم این در کمد لامصب چطور یهو باز شد وما سه تایی با رختخوابا فرود اومدیم وسط اتاق.
خواستگارا که فرار کردن هیچی دیگه
ما الان تو مرز افغانستانیم دختر عمم با تفنگ دنبالمونه
░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░█████████ ░░███████░░░░░░░░░░███▒▒▒▒▒▒▒▒███ ░░█▒▒▒▒▒▒█░░░░░░░███▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒███ ░░░█▒▒▒▒▒▒█░░░░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░░░░█▒▒▒▒▒█░░░██▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒███ ░░░░░█▒▒▒█░░░█▒▒▒▒▒▒████▒▒▒▒████▒▒▒▒▒▒██ ░░░█████████████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░░░█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒██ ██▒▒▒███████████▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒██ █▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒████████▒▒▒▒▒▒▒██ ██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░█▒▒▒███████████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█ ░░████████████░░░█████████████████
سلامتی دختری که گرسنگی رو تحمل کرد ،
با پول غذاش شارژ خرید تا با عشقش صحبت کنه…
“برگرفته از کتاب تخیلی دلفین ها روپایی می زنن
صبح یه غلطی کردم یه لیوان آب یخ ریختم رو مامانم گفتم من شما رو به چالش اب یخ دعوت میکنم ^_^
فوحشایی که خوردم هیچی :|
از صبح نشسته دمه اشپزخونه میگه مامان هستم شما رو به چالش گشنگی دعوت میکنم :|
توروخدا یکی یه لقمه نون بده دستم مردم از گشنگی
دیشب واس دخترعمم که سی وسه سالشه
بعد مدتها یه خواستگار اومد،
اونم ،یه آقای باشخصیت و پولدار و تحصیلکرده!!!
چه ذوقی داشت بنده خدا
منو پسر عمه و دختر عمم هم 3تایی از چند ساعت قبل رفتیم تو کمد دیواری رختخوابا نشستیم تا هروخ اومدن دوتایی حرف بزنن طرفو ببینیم.
آغا نمیدونم این در کمد لامصب چطور یهو باز شد وما سه تایی با رختخوابا فرود اومدیم وسط اتاق.
خواستگارا که فرار کردن هیچی دیگه
ما الان تو مرز افغانستانیم دختر عمم با تفنگ دنبالمونه
- ۳.۳k
- ۰۵ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط