{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغض خود را بشکن و بی هر بهانه گریه کن

بغض خود را بشکن و بی هر بهانه گریه کن
شرم را گاهی رها کن عاشقانه گریه کن
خوب می دانم دلت از دست خیلی ها پر است
پس خروشان شو شبیه رودخانه گریه کن
هرچه را در سینه ات سنگین شده آزاد کن
من خودم سنگ صبورت بی کرانه گریه کن
گریه گاهت هستم و در شکل های مختلف
می کشم ناز تو را پس نازدانه گریه کن
اشکِ بعد از هر خرابی مژده ی آبادی است
تا دلت لبریز باشد از جوانه گریه کن
رشته کوهی از هزاران شانه هستم پیش تو
این منِ مشتاق را شانه به شانه گریه کن
با نوازش های من آرام خواهی شد! بیا
شعر می خوانم تو هم در این میانه گریه کن
دیدگاه ها (۱۹)

مهربانم یاد تو بر شعر من جان می دهددرد من را چشم تو یکباره د...

آمدم عرض ادب بر قدم یار کنمدل و جان را به فدای گل بی خار کنم...

حتی نمی خواهم نشانم را بگیریدجای نشان ای کاش جانم را بگیریدح...

چشم خود را تا دمی بر چشم هایش دوختمگر گرفتم مثل هیزم پیش پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط