{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

compensation of his death Part

compensation of his death __ Part 18

اردن می‌دانست که منظور دونالد این است که او باید دامادش شود، دستش را مشت کرد و اماده ی جواب دادن شد که ناگهان در اتاق باز شد و تینا با عشوه ای باور نکردنی وارد شد. در ابتدا که معلوم بود متوجه ارون نشده، رو به پدرش گفت‌.

تینا: سلام ددی.
دونالد: سلام عزیزم.

وارد اتاق شد و در را بست و وقتی که برگشت متوجه حضور ارون شد. نیشش را باز کرد و با صدایی که با جیغ آزار دهنده اش قاطی شده بود گفت.

تینا: ارون تو هم اینجایی؟!

سپس نزدیک آمد و روی مبل، کنار ارون نشست. لباسم مثل همیشه باز و بدن نما بود. یک دامن تور مشکی که تورش تا زیر زانو هایش بود و پارچه ی ساتن زیرش تا بالای زانو هایش را پوشانده بود به همراه یک نیمتنه ی مشکی که بیشتر شبیه زیر لباسی بود (نمیدونم چجوری این اسم براش به ذهنم رسید😂). یکی از پاهایش را روی پای دگرش گذاشت و تا جایی که شد خودش را به ارون چسباند اما ارون از اول ورود او به اتاق تا الان حتی زیر چشمی به او نگاه نکرده بود، چه برسه به اینکه براش مهم باشه که اون چیکار میکنه. چند دقیقه ای در سکوت گذشت و جو اتاق هر ثانیه سنگین تر میشد، دونالد برای اینکه این جو سنگین رو تموم کنه، گلوش رو صاف کرد، اول به ارون و سپس به تینا نگاهی انداخت و گفت‌.

(اسم دونالد فرانک هست)

فرانک: خوب تینا، راستش داشتیم با آقای ریچی درمورد شما دوتا حرف میزدیم.

تینا دوباره لبخند پهنی زد و با عشوه گفت‌.

تینا: واقعا ددی؟ این خیلی خوبه.

ارون پوزخند صدا داری زد که باعث شد نگاه فرانک به سمت او برود، فرانک دوباره نگاهش را به سمت تینا برگرداند، ابروهایش را بالا انداخت و با کنایه گفت‌.

فرانک: فک کنم از این به بعد باید به یکی دیگه بگی 'ددی'!

کلمه ی ^ددی^ را محکم تر گفت‌ تا تینا منظورش با بفهمد، سپس نگاهی به ارون انداخت، در همان نگاه اول فهمید که فک و عضلات صورت و بدنش منقبض شده اند. تینا خودش را بیشتر به ارون چسباند، دستش را در دست ارون قفل کرو و گفت.

تینا: خوب برنامه ای نداری.

ارون با صدای SMS گوشی اش، گوشی را از جیب شلوارش بیرون آورد، SMS از طرف اریک بود که دوباره او را تحدید کرده بود[اریک: ساعت ۲ داخل اتاق کارت میبینمت، بهتره که بیای].
ارون پیام اریک را بی پاسخ گذاشت، از روی صندلی بلند شد و رو به فرانک گفت.

ارون: بعدا میبینمتون، آقای دونالد.

و به سمت در حرکت کرد، دستگیره ی در را پایین کشید و قبل از اینکه کامل از اتاق خارج شود با صدای فرانک ایستاد.

فرانک: یادت نره که شب جشن سالانه ی شرکت ها بیای دنبال دخترم.

پوزخندی زد و بدون اینکه جوابی بدهد در اتاق را بست. به سما آسانسور رفت و بعد از اینکه سوار آسانسور شد دکمه ی همکف را فشار داد. همانطور که پوزخندی را روی صورتش حفظ کرده بود، سیگار و فندکی را از داخل جیبش بیرون آورد، سیگارش را روشن کرد و همانطور که نقشه هایش برای فرانک و تینا را مرور می‌کرد، شروع کرد به کشیدن سیگار.

*۲۰ دقیقه بعد*

ماشینش جلوی شرکتش ایستاد، از ماشینش پیاده شد و کلید را به بادیگارد داد تا ماشینش را ببرد به پارکینگ. بعد از اینکه وارد لابی شرکت شد همه برایش تا کمر خم شدند. وارد اسانسور شد و دکمه ی طبقه ی ۲۵ را فشار داد، نفس عمیقی برای آرام کردن خودش کشید که باعث شد بوی عطر تلخش که حالا با سیگار قاطی شده بود به داخل ریه هایش کشیده شود. آسانسور ایستاد و او هم نفسش را بیرون داد و به سمت اتاقش حرکت کرد. دستگیره ی در را در دستانش گرفت که منشی اش گفت.

منشی: آقای ریچی، از شرکت DFDT تماس گرفتن و...

ارون از روی شانه به منشی اش نگاهی انداخت و قبل از اینکه ادامه ی حرفش را بگوید، حرفش را تمام کرد.

ارون: میدونم، باید برم دنبال دخترش، ممنون.

و دستگیره ی در را کشید و وارد اتاق شد و با اریک که روی مبلی که روبه‌روی میز کارش نشسته بود و کتش را کنارش گذاشته بود و ویسکی که در دستانش بود را می‌نوشید مواجه شد.

________________________

اینم از پارت دیشب.
دو پارت بعدی رو شب براتون میزارم.
و تا اینجا بگید کدوم رو بیشتر از همه دوس داشتید و از کدوما بیشتر از همه بدتون میاد.
درمورد رمانمم نظر بدید و اگر مشکلی چیزی داخلش هست بهم بگید.
فعلا💗
دیدگاه ها (۱۸)

compensation of his death __ Part 19دستگیره ی در را کشید و و...

تو که میترسیدی از تاریکیالان چجوری تنهایی خوابیدی؟...

compensation of his death __ Part 17بادیگارد: سلام قربان.ارو...

compensation of his death __ Part 16ارون: فردا داخل دادگاه م...

compensation of his death 21ارون: چرا وایسادی؟؟سلینا نگاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط