{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

compensation of his death Part

compensation of his death __ Part 16

ارون: فردا داخل دادگاه میبینمت، خانم دکتر.

و از اتاق خارج شد و بادیگاردش که پشت سر او از اتاق خارج میشد در اتاق را بست.
داخل راهرو بودند که ارون همانطور که دستش داخل جیب شلوارش بود روبه بادیگاردش گفت.

ارون: هم من و هم تو خیلی خوب میدونیم که کار کی بوده.

بادیگاردش همانطور که پشت سرش را میرفت زیر چشمی به او نگاهی انداخت و گفت‌.

بادیگارد: منظورتون صاحب شرکت DFDTعه؟
ارون: اره
بادیگارد: خودش یا دخترش؟
ارون: خودش.
بادیگارد: حالا کشتن جک چه ربطی به نامزدی دختر اون و شما داره؟
ارون: اون دونالد عوضی هرکاری میکنه تا دخترش رو به من برسونه. حتی اگر مجبور بشه پسر برادر خودش رو بکشه.

بادیگارد با چهره ای متعجب به ارون نگاه کرد و گفت.

بادیگار: پسر برادرش؟
ارون: بعدا همه چیز رو میفهمی.

*داخل خانه*

ارون ساعت ۶ بعد از ظهر وارد حیاط عمارت شد و بعد از ایستادن ماشین به سمت در عمارت حرکت کرد. در عمارت را باز کرد و وارد حال شد و بدون اهمیت به اریک که داخل اتاق نشیمن روی مبل نشته بود و با دیدن ارون از روی مبل بلند شد، ارون بدون اهمیت به اریک به سمت راهروی پله ها که چند متری با در ورودی فاصله داشت حرکت کرد. ۲ پله را طی کرده بود که با صدای اریک ایستاد.

اریک: چرا رفتی بیمارستان؟

ارون بدون اهمیت دو پله ی دیگر را طی کرد که دوباره اریک گفت.

اریک: گفتم چرا رفتی بیمارستان.

ارون سرش را کمی به‌سمت شانه اش چرخاند و گفت.

ارون: به تو ربطی نداره.

و سپس چهار پله ی دیگر را طی کرد، به سمت چپ پیچید تا بخش دیگر پله هارا طی کند که اریک گفت.

اریک: حالا که نمیگی چرا رفتی بیمارستان لاقل بگو جک کجاست.

ارون ایستاد، کامل به سمت اریک چرخید و از بالا به او نگاه کرد و با لحن ترسناکی گفت.

ارون: قبلا هم بهت گفتم، به تو ربطی نداره.
اریک: خیلی هم به من ربط داره، بگو جک کجاست.

ارون بدون زره ای اهمیت به اریک و حرف هایش ادامه ی راه پله را طی‌‌ کرد و به سمت اتاقش حرکت کرد.

*فردا صبح*

ارون ساعت ۸ از خواب بیدار شد، هرچند که جلسه ی دادگاه ساعت ۸ شروع می‌شد اما او اهمیتی نمیداد. بعد از یک دوش نیم ساعته با پوشیدن کت و شلوارش از اتاق خارج شد. از پله ها پایین رفت، دستش را روی دستگیره ی در گذاشت که با صدای پدرش ایستاد.

ادوارد: صبر کن.

ارون که پشتش به پدرش بود به سمت او برگشت و با تعظیم کوتاهی گفت.

ارون: بله؟

ادوارد به مبل اشاره کرد و گفت.

ادوارد: بیا بشین، باهات کار دارم.
ارون: ولی من با شما کاری ندارم. با اجازه.

ادوارد خیلی خوب میدونست که بعد از اینکه مادر ارون و اریک را طلاق داده و زن جدیدی را به خانه آورد دیگر پسر هایش با او رابطه ی خوبی ندارند اما دوباره با اصرار گفت.

ادوارد: پس حداقل به حرفم گوش بده.

ارون همانطور که داشت از خانه خارج میشد ایستاد و گذاشت پدرش حرفش را بگوید.

ادوارد: اریک همه چیز رو به من گفته، امیدوارم که فقط کار درست رو انجام بدی.

ارون پوزخندی زد، از روی شانه به پدرش نگاهی انداخت و گفت.

ارون: پدر، کسی که خودش ی کار اشتباه انجام داده، به بقیه نمیگه که کار درست رو انجام بدن، چون شاید اونارو هم با خودش بندازه توی چاه.

سپس بدون حرف دیگری از خانه خارج شد و در را بست. به سمت ماشینش رفت و بعد از روشن کردن آن به سمت دادگاه حرکت کرد. در میانه ی راه بود که بادیگاردش بت او تماس گرفت.

بادیگارد: سلام قربان.
ارون: سلام‌. چی شده؟
بادیگارد: خوب راستش...

________________________

اینم از پارت اول امشب خوشگلا💗
دیدگاه ها (۲)

compensation of his death __ Part 17بادیگارد: سلام قربان.ارو...

compensation of his death __ Part 18اردن می‌دانست که منظور د...

compensation of his death __ Part 15میا: اوه پرونده ها، خوب ...

compensation of his death __ Part 14درست مثل او که برای هردو...

compensation of his death __ Part 20ارون به اریک جوابی نداد ...

compensation of his death __ Part 13ارون: بلاخره اومدی خانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط