{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یت

.لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یت
لعنت به من ِ بی شرف ِ مانده به پایت

له کرده غرور و دل و آیین ِ شعورم
بی میلی و سردیِ دل و زنگ ِ صدایت

باید بروم، ماندنم انکار ِ شعور است
نادیده بگیرم همه ی خاطره هایت

هی بغض و نم ِ اشک و من و بالش ِ خیسم
تکرار تو وُ خاطره ی مانده به جایت

کافر شدم از بعد تو، انگار دوباره
لازم شده پیغمبر و اعجاز ِ خدایت

من میروم آهسته و میپوسم و شاید
روزی کسی از من غزلی خواند برایت
دیدگاه ها (۲)

نوروز بمانید که ایّام شماییدآغاز شمایید و سرانجام شماییدآن ص...

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

میدانم بانووقتی دلت میگیردجلوی آینه می ایستیکمی آرایشکمی عطر...

گفتنی نیست ولی بی تو کماکان در من نفسی هست دلی هست ولی جانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط